تبليغاتX
شفايي

شفايي

درود بر شما!

در سال 2008 ميلادی پايان نامه تحصيلي خود را با عنوان " سياستها و فعاليتهای اتحاديه اروپا در افغانستان از ديدگاه نخبه ها و شخصيتهای افغاني مقيم اروپا" نوشتم. در اين اثر از سه منبع استفاده شده است:

منبع اول: گفته ها و نوشته های شخصيتهای علمي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي افغانستان مقيم در اروپا مانند استادان دانشگاه ها، پژوهشگران، نويسنده ها، روزنامه نگاران، کارمندان سابق دولتي مانند وزيران، ديپلماتها و...، تحليلگران و فعالان سياسي و اجتماعي که جمعا" چهل نفر اعم از مردان و زنان از اقوام مختلف افغانستان، با ديدگاهها و گذشته های متنوع (چپ و راست) در اين پژوهش علمي شرکت نمودند.

منبع دوم: معاهدات، اعلاميه ها، کنفرانسها، کتابها، پژوهشهايي راجع به افغانستان بودند

منبع سوم: رسانه های داخلي و خارجي بودند که شامل سايتهای اتحاديه اروپا نيز مي شود.

در مجموع بالغ بر 450 صفحه مواد تحقيقي جمع آوری شد و از اين منابع سرشار 96 صفحه به زبان انگليسي پايان نامه تحصيلي ام را نوشتم، با اينکه مايل بودم تا سطح 200 صفحه آنرا گسترش دهم، اما سرمحقق "سوپر وايزر" مسئول نظر داد که با توجه به تعداد زياد پايان نامه ها که هيئت علمي با يد هريک آنرا مطالعه کنند و در هنگام دفاع پايان نامه ها نظر دهند، نوشتن بيش از 100 صفحه مجاز نيست، به اين خاطر محدودتر و خلاصه تر نوشتم.

اين اثر از دوره پسا طالبان ( 2008-2001 ) سخن مي گويد و همچنين از نقش و سياست اتحاديه اروپا در آن.

روش تحقيق بر اساس  شيوه علمي "کوالي ته تيف و گرانديد تئوری" بوده و بصورت استاندرد پژوهش شده است.

اينک خلاصه آن:

عنوان اثر: " سياست و فعاليتهای اتحاديه اروپا در افغانستان از ديد نخبه ها و شخصيتهای افغان در اروپا"

 

محقق: حامد شفايي  

رشته علوم سياسي (سياست و دولتداری در اروپا)

دانشگاه تامپری (فنلند) و دانشگاه دولتي تالين (استونيا)

پايان نامه دوره ماستری

 

اينجانب از خزان سال 2007 الي بهار سال 2009 در رشته سياست و دولتداری در اتحاديه اروپا تحصيل نمودم و پايان نامه تحصيلي خود را در رابطه با سياست خارجي اتحاديه اروپا در افغانستان و اوضاع افغانستان پس از طالبان نوشتم.  در بهار سال 2009 به درجه ماستری و کار شناسي ارشد در اروپا شناسي رشته علوم سياسي فارغ التحصيل شدم.

 

رساله پژوهشي "تزيز" اينجانب  در 96 صفحه به زبان انگليسي چاپ شده و شما مي توانيد آنرا بطور کامل در سايت وطندار به آدرس ذيل مطالعه نماييد:

http://www.vatandar.com/

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 در اينجا  بطور بسيار مختصر در رابطه با آن به زبان دری مي نويسم تا آن عده از کساني که انگليسي نمي دانند معلومات راجع به آن بدست آورند. قابل ياد آوری است که مايلم از مواد تحقيقي ام که با بالغ بر چهار صد و پنجاه صفحه مي شوند کتابي به زبان دری بنويسم؛ آنچه که در اينجا مطالعه مي نماييد تنها اطلاعات مختصری در رابطه 96 صفحه متن انگليسي اين تحقيق است.

-------------------------------------------------------------------------------

نخست سپاسگزارم از استاد بزرگوارم پروفيسور دکتور يورکي ککونن1 پروفيسور و سر محقق در دانشگاههای تامپری و تالين و سابق رئيس فاکولته علوم سياسي دانشکده تامپری که مرا در اين پروژه تحقيقي ام راهنمايي نمود!

در ثاني، از دوستان فرهنگي ام چون حسين ورسي، حمزه واعظي، انجينر همايون تاچ، انجينر حميد الله عبيدی، فرشته حضرتي، داکتر طاهر شاران، اسد الله شفايي، بخاطر همکاري شان در يافتن شخصيتهای مناسب برای مصاحبه و شرکت در اين پروژه تحقيقي صميمانه سپاسگزارم!  

هدف از اين پروژه تحقيقي مورد نظر، بررسي اوضاع افغانستان پس از سقوط رژيم طالبان در سال 2001  و سياست و فعاليتهای اتحاديه اروپا در افغانستان از ديدگاه نخبه ها و شخصيتهای افغان مقيم اروپا بود که در سال 2008 با شرکت 40 شخصيت فرهنگي، سياسي، علمي افغانستان در اروپا موفقانه انجام يافت. در ميان اين اشخاص استادان دانشگاهها، محققان، نويسندگان، خبرنگاران، وزيران، واليان، رهبران احزاب سياسي، فعالين حقوق بشر و امدادگران کمکهای بشردوستانه اعم از زن و مرد، از اقوام مختلف افغانستان با گرايشهای مختلف وجود دارند.

مواد تحقيقي اين مطالعه از طريق متود "گراونديد تئوری" و متودولوجي " کوالي ته تيف" و مصاحبه با شرکت کنندگان گرد آوری شد و برای تحليل آن نيز از متود " گروانديد تئوری" استفاده شد. از نظر محقق، متود گروانديد تئوری با  متودولوجي " کوالي ته تيف" مناسبترين شيوه تحقيق برای اين پروژه بود، زيرا در مورد ديدگاههای نخبه ها و شخصيتهای افغاني مقيم اروپا در مورد سياست و فعاليتهای اروپا در افغانستان پژوهشي تابحال نشده بود و در اين باره معلومات کمي وجود داشت، لذا گروانديد تئوری روش مناسب و سود مند بود که بر اساس آن مواد بطور سيستماتيک جمع آوری و تحليل مي شود.



سه سئوال عمده در بخش تحقيق وجود داشت که عبارت بودند از:

1) حضور اتحاديه اروپا در افغانستان

2) اوضاع افغانستان پس از طالبان

3) پيشنهادات شرکت کنندگان به مقامهای تصميم گيرنده

________________________________

1 Professor Dr. Jyrki Käkönen

 1. اتحاديه اروپا در افغانستان

اتحاديه اروپا و کشورهای عضو آن از زمان سقوط طالبان تا بحال در عرصه های مختلف در افغانستان فعال بوده است. بزرگترين حامي سياسي دولت افغانستان، اتحاديه اروپا بوده است. اکثر کنفرانسهای بين المللي برای افغانستان نيز در کشورهای عضو اتحاديه اروپا داير شده اند. اين اتحاديه در امور بازسازی افغانستان نقش رهبری را داشته است. اتحاديه اروپا پس از امريکا بزرگترين کمک کننده مالي به افغانستان بوده است.

از لحاظ نظامي اغلب کشورهای عضو اتحاديه اروپا از طريق سازمان نظامي ناتو بنابر فيصله شورای امنيت سازمان سازمان ملل متحد در افغانستان حضور دارند و ناتو خود يک سازمان بيشتر اروپايي است که  24 عضو از مجموع 26 عضو آنرا کشورهای اروپايي تشکيل مي دهند.



شرکت کنندگان در اين پروژه پژوهشي، نقش اتحاديه اروپا را در افغانستان مهم خوانده و دست آوردهای حاضر را بدون حضور آن اتحاديه دشوار دانستند. ضعفهای اتحاديه اروپا از نظر شرکت کنندگان، پيروی از سياست امريکا، بازی مشکوک انگليس در افغانستان، عدم هماهنگي و فعاليت مشترک بر اساسي استراتيژی واحد اتحاديه دانستند. از نظر آنها اتحاديه اروپا بيشتر از طريق کشورهای عضو خود و موسسات غير دولتي حضور داشته و کمک کرده است که وجود فساد در موسسات غير دولتي و نا هماهنگي بين کشورهای عضو اتحاديه از ضعفهای برجسته ای آن بوده است. از نظر شرکت کنندگان اتحاديه اروپا به نسبت امريکا از حمايت بيشتر مردم افغانستان بر خور دار است و اين امکان وجود دارد که آن اتحاديه بتواند نقش اول را در افغانستان بازی کند. اتحاديه اروپا يک قدرت بزرگ جهاني است  و از سوی ديگر سرزمين فرهنگ، مدنيت و انديشه و علم بوده و مي تواند در پيشرفت افغانستان کمک کند.

 

2- افغانستان پس از طالبان و نقش اتحاديه اروپا

 

افغانستان پس از حاکميت طالبان در برخي از امور دست آوردها و موفقيتهای داشته است و در برخي مسايل ديگر نا موفق بوده و اکنون با مشکلات و چالشهای جدی مواجه است. آنچه که نتيجه اين تحقيق نشان مي دهد پيشرفتهای آن بقرار ذيل است:

 

1.2- دست آوردها

سقوط حکومت ظالمانه طالبان يکي از مهمترين دست آوردها بود. در زمان حاکميت طالبان شهروندان افغانستان تحت قانون شديد آن رژيم فارغ از هرگونه آزادی و حقوق اساسي زندگي دشواری را داشتند. زنان حق آموزش، حق کار  را نداشتند. اقليتهای قومي و مذهبي مورد تبعيض شديد قرار داشتند. کودکان از آزادی بر خور نبودند. حقوق بشر بشدت نقض مي شد. افغانستان خانه امن بنيادگرايان مذهبي و تروريستان بين المللي شده بود. برخي از آثار تاريخي و باستاني افغانستان نابود گرديد. فعاليتهای هنری منع بود. حقوق کودکان نقض مي گرديد.

پس از سقوط طالبان يک نظام نسبتا" فراگير و فراقومي تحت نظارت سازمان ملل متحد و جامعه بين المللي ايجاد شده است. قانون اساسي جديد تسويد و به اجرا در آمده است. سيستم انتخابات وجود دارد و افغانستان بسوی دموکراسي گامهای آهسته و اغازين خود را برداشته است. در قانون اساسي احترام به حقوق بشر، حقوق زنان و اقليتهای قومي و مذهبي درج شده است. قانون اساسي موجود مشارکت زنان را در فعاليتهای اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادی تضمين مي کند. بعضي از شرکت کنندگان  البته گفتند که اين قانون اساسي پس از تصويب دست کاری شد و بطور غير قانوني تغييرات در آن آورده شد. از ديد برخي از شرکت کنندگان اين قانون نياز به ريفورم دارد.

 

1.1.2- انتخابات

بر اساس قانون اساسي و مطابق به پلان کنفرانس بن انتخابات رياست جمهوری و پارلمان و ولايتي در سالهای 2004 و 2005 انجام شدند. برای اولين بار کانديدان مختلف بصورت دموکراتيک و آزاد به رقابت پرداختند. حدود %40 رای دهندگان زنان بودند. اين در حاليست که در حاکميت طالبان با بيرون رفتن زنان از خانه مخالفت صورت مي گرفت. در اين دوره انتخابات يک زن نيز کانديد رياست جمهوری بود. اين اولين بار بود که يک زن در تاريخ افغانستان خود را کانديد رياست جمهوری کرد.

بعضي از شرکت کنندگان شديدا" انتقاد داشتند که مکانيزم انتخابات اشتباه بود. بايد برای آن عده از کساني که در گذشته در کشتار و جرايم و نقض حقوق بشر دست داشتند اجازه کانديد شدن و رسيدن به قدرت داده نمي شد. به جرايم جنگي و نقض حقوق بشر رسيدگي مي شد. جابجا شدن افراد فاسد و ضعيف در دستگاه دولت باعث شد که  مديريت ضعيف سراسر نهادهای دولت را فرا گيرد. در نتيجه يک دولت ضعيف، فاسد، بنيادگرا و پر تنش از گروههای متخاصم که در گذشته باهم مشکل داشتند به وجود آيد و تنشهای قومي بجای وحدت و رفتن بسوی ملت سازی شروع شود. از ديد شرکت کنندگان اين بزرگترين اشتباه اتحاديه اروپا و جامعه جهاني بود که انجام يافت. در حاضر پس از گذشت هفت سال افغانستان در خيلي از چيزهايي که مي توانست موفق شود، شکست خورد و با مشکلات و چالشهای دشواری مواجه شده است.

 

2.1.2- رسانه ها

در حال حاضر صدها وبسايت و صدها نشريه و دهها راديو و چينل تلويزيون افغاني وجود دارند. در در زمان طالبان فقط يک راديو و يک نشريه وجود داشت و هر دو متعلق به طالبان بودند. تلويزيون، سينما، موسيقي، تاتر و ديگر فعاليتهای فرهنگي و هنری منع بود. افغانستان سرزمين بي صدا و بي هنر شده بود. به گفته شرکت کنندگان رسانه ها پس از سقوط حکومت طالبان بسيار پيشرفت داشته است و اين يکي از دست آوردهای مهم افغانستان است.  با اينکه چالشها و موانعي نيز بر سر راه رسانه ها بوده است، اما رشد رسانه ها خيلي سريع بوده است.


3.1.2-  ارتباطات جمعي

خطوط تلفني و انترنتي در افغانستان پيشرفت سريع داشته است. افغانستان تا دوره طالبان به شبکه انترنت وصل نبود و تلفن نيز بطور محدود در شهرهای بزرگ بود. خطوط مبايل وجود نداشت، اما حالا در سراسر افغانستان تلفن مبايل مشاهده مي شود. انترنت در خيلي از شهرها وصل شده است. از طريق انترنت و تلفن افغانهای خارج از کشور با داخل وصل شده اند و بگفته عده ای از شرکت کنندگان صدها وبسايت افغاني نقطه تبادل انديشه افغانهای داخل و خارج از کشور شده است. علاوه بر سايتهای نوشتاری چندين تلويزيون و راديوی انترنتي افغانهای مقيم غرب نيز فعاليت دارند که افغانهای داخل افغانستان نيز از آنها استفاده مي برند. ضمنا" کنفرانسهای انترنتي بين افغانهای داخل و خارج  مخصوصا" روی مسايل سياسي بطور منظم وجود داشته اند. ضمنا" افغانها موسيقي و رقص و عکسهای خود را از طريق انترنت مانند سايت "يوتوب" عرضه مي کنند که تمام اينها در رشد سريع فرهنگي و مخصوصا" گلوبال شدن فرهنگ و جامعه افغاني تاثير داشته اند. يک نمونه آن رشد خيلي سريع زبان انگليسي در افغانستان است.

 

4.1.2-  تعليم و تربيت

تعليم و تربيت در افغانستان رشد خوب داشته است. حدود 7  ميليون دختر و پسر مشغول تحصيل هستند. در زمان حکومت طالبان دختران حق نداشتند درس بخوانند. برای پسران کيفيت تحصيل خيلي ضعيف و محدود بود. طبقه گفته های مصاحبه شده گان، تعليم و تربيت به سراسر افغانستان گسترش يافته است، اما در خارج از شهرها خيلي از شاگردان در زير خيمه ها و يا خانه های بدون سقف و ويران درس مي خوانند، سيستم آموزشي هنوز کهنه و با کيفيت پايين است. معلمان مسلکي کم هستند. در مناطق نا امن کشور که جنگ است شاگردان امنيت ندارند، چون طالبان مکاتب را آتش مي زنند و معلمان را مي کشند. تا بحال صدها مکتب که با پول جامعه جهاني در مناطق جنوب و شرق افغانستان ساخته شدند، از سوی طالبان به آتش کشيده شدند. بنيادگرايان افراطي مذهبي به نظام تعليم و تربيت افغانستان نفوذ کرده اند. خطر رشد بنيادگرايي افراطي در نسل آينده افغانها وجود دارد.

 

5.1.2-  بخش صحي

بخش صحي افغانستان در هفت سال گذشته رشد قابل توجه داشته است. تعداد زياد شفاخانه و کلينک از سوی جامعه جهاني و مخصوصا" اتحاديه اروپا و کشورهای عضو آن ايجاد شده است. واکسناسيون اطفال بطور سراسری هر چندگاهي انجام يافته و امور صحي و درماني بطور کل رو به پيشرفت بوده است. نا امني و جنگ مانع مهم بر سر راه بازسازی و ارائه خدمات بوده است.

 

6.1.2-  نهادهای مدني

موسسات غير دولتي پس از حاکميت طالبان افزايش چشمگيری داشته است. ميلياردها کمک جامعه جهاني باعث شد که تعداد زيادی موسسات غير دولتي تاسيس شوند. بيشتر از 2000 موسسه غير دولتي  فعاليت دارند. اين موسسات نقش زياد در بازسازی و ارائه خدمات داشته اند. قسمتي از کمکهای اتحاديه اروپا از طريق موسسات غير دولتي به مصرف رسيده است. بنا بر گفته های اغلب مصاحبه شده گان فساد همانطوريکه در دولت وجود داشته است، در موسسات غير دولتي نيز بسيار بوده،  طوريکه مردم به اين موسسات بي اعتماد شده اند. پيشنهاد مصاحبه شده گان اين بود که با فساد مبارزه جدی صورت بگيرد و سيستم شفاف حساب دهي و پاسخگويي ايجاد شود. کمکها از طريق دولت افغانستان به موسسات غير دولتي صورت گيرد تا از يکطرف دولت ضعيف نماند و از طرف ديگر دولت در برابر مردم پاسخگو باشد و بتواند بر اساس ضرورتها پروژه ها را به موسسات غير دولتي واگذار نمايد و بر کار پروژه ها نظارت داشته باشد.

 

7.1.2-  خصوصي سازی

طبق گفته شرکت کنندگان سکتور خصوصي تا اندازه ای رشد کرده است. اما مشکل اساسي اين است که سيستم سرمايه داری بازار آزاد از پيشرفته ترين کشورهای جهان کپي شده و اين سيستم در افغانستان کارکرد لازم را ندارد. اين در حاليست که در کشور فساد گسترده مالي وجود دارد و عده ای کمي توانسته بسيار زود و پولدار شود و دارای شرکتهای خصوصي بزرگ شوند، اما در عوض بر جمعيت فقيران افزوده شده و فاصله بين دارا و فقير زياد شده است. پيشنهاد اغلب آنها اين بود که سيستم مختلط دولتي و خصوصي هردو باشند و در يک پروسه طولاني به تدريج بسوی بازار آزاد کامل گام گذاشته شود. از نظر آنها فعلا" حدود %40 مردم بيکار اند و دولت برای آنها بايد کار ايجاد کند.

 

8.1.2-  حقوق بشر

حقوق بشر توسط قانون اساسي تضمين شده است. کميسيون مستقل حقوق بشر تاسيس شده و اين کميسيون توانسته در بخش تهيه اسناد و گزارشها فعاليتهای خوبي را انجام دهد، اما مشکل اين بوده است که ناقضان حقوق بشر و جنايتکاران قدرت داشته اند. در هر سه نهاد قانون گذاری و اجرايي و قضايي دولت حضور داشته اند. اين باعث شده است که طرح عدالت انتقالي اجرا نشود. تا وقتيکه ناقضان حقوق بشر در دولت باشند و همچنين فساد گسترده وجود داشته باشد، مشکل است که حقوق بشر پيشرفتي داشته باشد. ضمنا" قسمتي از نقض حقوق بشر  مانند تبعيض عليه زنان و اقليتهای ديني و خشونتهای خانوادگي نيازمند اجرای قانون همراه با کار فرهنگي و اجتماعي است تا افکار عامه تغيير کند و فرهنگ احترام به حقوق بشر رشد کند. در وضعيت نا امني، جنگ، فساد و نبود حاکميت قانون، حضور گسترده ناقضان حقوق بشر در دولت رعايت حقوق بشر دشوار است.

 

9.1.2-  راه سازی

از دست آوردهای ديگر افغانستان پسا طالبان، راه سازی است. در ساختن راهها نقش اتحاديه اروپا و کشورهای عضو آن بر جسته بوده است. طبق اظهار مسئولان بازسازی افغانستان حدود 3000 کيلومتر سرک ساخته شده است که اين يک دست آورد بزرگ است.

 

2.2 - شکست ها ، مشکلات و چالشها

اتحاديه اروپا، دولت افغانستان و ساير اعضای جامعه جهاني در مبارزه با مواد مخدر، مبارزه با تروريزم، تحکيم حاکميت قانون، ثبات و امنيت، بازگشت ميليونها مهاجر با شکست رو برو شده است. طالبان و القاعده که در سال 2001 با حمله امريکا و انگليس و همکاری نيروهای افغان اتحاديه شمال از قدرت رانده و متواری شدند، دوباره تجديد سازماندهي کرده و در نقاط مختلف کشور مي جنگند. قدرت طالبان و گروههای بنيادگرای مسلح هر سال رو به افزايش بوده است.  اوضاع افغانستان سال به سال رو به وخامت رفته است. فساد اداری بيش از حد در دولت و موسسات غير دولتي وجود داشته است. مواد مخدر هر سال رو به افزايش بوده است. حاکميت قانون وجود نداشته است.

 

شرکت کنندگان دلايل خرابي اوضاع را وجود دولت ناکار آمد، فاسد، افتادن قدرت در دست بنيادگرايان و نفوذ مافيای مواد در دولت، افتادن کارها به دست افراد غير مسلکي، عدم وجود استراتيزی و نا هماهنگي در سياست و عمکرد کشورهای خارجي به شمول اتحاديه اروپا و اعضا آن، سياست دوگانه پاکستان که از يک سوی ميلياردها دالر کمک غرب را برای مبارزه با تروريزم و بنيادگرايي اسلامي دريافت کرده و از سوی ديگر گروههای تروريستي را حمايت کرده است و نبود فشار کافي بر پاکستان بر شمردند.

شرکت کنندگان بيشتر انتقاد بر اتحاديه اروپا و جامعه جهاني داشتند که موفق نبوده اند؛ اما طبق اسناد رسمي امضا شده بين اتحاديه اروپا و دولت افغانستان وظايف هردو جانب در آن قيد شده و هريک متعهد به انجام کارهاي خاصي شده اند. طبق اين اسناد مقصر دولت افغانستان است  که نتوانسته است چيزهايي را که تعهد سپرده انجام دهد.


3.2- پيشنهادات

 

1.3.2- امنيت و ثبات

اردو و پوليس ملي افغانستان تقويت گردد و وظايف تامين امنيت به آنها سپرده شود. از نظر مصاحبه شده گان قوای بين المللي در صورت نياز قوای افغاني را در نبرد با نيروهای مسلح طالبان و القاعده کمک کنند. اين کار يک راه حل اساسي است چون قوای بين المللي نمي توانند برای هميشه در افغانستان بمانند و سر انجام قوای افغاني بايد تامين امنيت خود را بگيرند. از طرف ديگر طالبان در مناطق مسکوني مي جنگند و در جنگ غير نظاميان کشته مي شوند و اين کار باعث خشم و اعتراض مردم عليه نيروهای خارجي مي شود. پوليس و اردوی ملي بايد کار آزموده و وفادار به قانون باشد. برخي گزارشها بيانگر آن است که فساد و از استفاده از مواد مخدر در بين نيروهای پوليس رايج و شايع است ، با اين وجود چطور مي توان انتظار داشت که فساد و مواد مخدر از کشور ريشه کن شود و قانون اجرا گردد.

تا بحال سياست شفاف و قاطع و هماهنگ در برابر طالبان وجود نداشته است. بر پاکستان که حامي طالبان بوده است فشار آورده شود. پايگاههای بنيادگرايان و طالبان و القاعده در خاک پاکستان نابود شوند. مشکل سياسي پاکستان و افغانستان بر سر خط ديورند حل گردد.  تا اين مشکل حل نشود، پاکستان استراتيژی خود را در برابر افغانستان تغيير نخواهد داد. مرزها بايد کنترل شوند، زيرا مواد مخدر و همچنين طالبان از مرزها عبور مي کنند. فساد بايد در درون دولت ريشه کن شود.  تا وقتي که فساد از بين نرود و قانون رعايت نشود موفقيتي در طرحها و کارها بدست نمي آيد. دستگاه امنيتي و قضايي دولت بايد از وجود افراد فاسد پاک شود. از نظر مصاحبه کنندگان، امنيت نمي تواند تنها از طريق استفاده از نيروی نظامي تامين شود. بايد برای رشد فرهنگ و اقتصاد افغانستان کمک شود. با مشکلات اجتماعي مبارزه گردد. برای کاهش فقر و بيکاری تلاش شود. فقر و جهل دو عامل اساسي مشکلات افغانستان هستند.

 

2.3.2- ملت سازی

جامعه افغاني با خطرهای تنشهای قومي، تفرقه، جنگ داخلي و حتي تجزيه مواجه است. پيشنهاد شرکت کنندگان اين بود که برای وفق يابي پروسه ملت سازی آغاز شود. تنشهای قومی بايد کاهش يابند. در راستای فرهنگ ملي و وحدت ملي کار صورت گيرد. اين کار با مشارکت مردم در تصميمگيری، همبستگي روشنفکران و رهبران جامعه ، جوانان، ورزشکاران، هنر مندان امکان پذير است. نقش رسانه ها، مراکز اموزشي، نهادهای مدني در کنار دولت و جامعه بين المللي خيلي زياد است. اروپا سرزمين مدنيت و انديشه است و مي تواند به دموکراتيزه شدن و پيشرفت افغانستان کمک نمايد.

 

3.3.2- بازسازی

در هفت سال گذشته بازسازی بطور غير عادلانه و نا متوازن بوده است. طبق استدلال برخي از شرکت کنندگان، اغلب پولهای کمک شده و پروژه ها در مناطقي به اجرا گذاشته شده که در آنجا جنگ و نا امني بوده است. پروسه بازسازی در کل کند بوده، اما در برخي از مناطق بسيار ناعادلانه و نا متوازن بوده است. اين کار ساکنان آن مناطق را نسبت به جامعه جهاني و دولت افغانستان ناراض و بي اعتماد ساخته است. شرکت کنندگان بر تسريع و متوازن بودن بازسازی تاکيد داشتند. مخصوصا" برای کارهای بنيادی و اساسي در مناطق امن کشور اهميت داده شود.

برای بازسازی افغانستان و ايجاد رقابت برای پيشرفت، پيشنهاد شد که هر کشور خارجي کمک کننده بازسازی و انکشاف يک ولايت را برعهده بگيرد. اين باعث رشد متوازن و از طرف ديگر رقابت برای بازسازی و توسعه مي شود. بسيج عمومي مردم هر ولايت برای همکاری در امور بازسازی و توسعه فراهم مي شود. از نظر شرکت کنندگان اتحاديه اروپا و کشورهای عضو آن که تجربه بازسازی پس از جنگهای اول و دوم جهاني را دارند مي توانند کمک زياد در بازسازی افغانستان کنند.

 

4.3.2- سيستم فدرالي

تعدادی از شرکت کنندگان تاکيد بر تغيير سيستم رياستي به سيستم فدرالي يا پارلماني داشتند. به باور آنها نظام رياستي موجود که تمام  قدرت در دست رئيس جمهور است سبب تقويت يک قوم و يک سمت افغانستان مي شود و اين با منافع ملي و عدالت اجتماعي نا سازگار است. از ديد آنها اغلب مشکلات هفت سال گذشته ناشي از مشکل در سيستم مذکور بوده است که بازسازی غير عادلانه صورت گرفته و مردم ناراض اند، نا امني و خشونت و مواد مخدر و تنشهای قومي ايجاد شده است. در ساختار اجتماعي افغانستان که تنوع قومي است و در گذشته قدرت به دست يک قوم بوده، حکومت فدرال و يا حکومت پارلماني مي تواند کارکرد و بازدهي بهتر و مناسب تر داشته باشد.

 

5.3.2- شايسته سالاری

از نظر شرکت کنندگان اشتباه بزرگ اتحاديه اروپا و ساير اعضای جامعه جهاني اين بوده که از افراد بنيادگرای اسلامي حمايت کرده و زمينه بقدرت رسيدن آنها را فراهم ساخته است. اغلب آنها با ارزشهای جامعه غرب موافقت ندارند. آنها کساني بوده اند که بيشتر وقت شان در جنگ سپری شده و بيشتر شان با حاکميت قانون بي گانه اند و از طرف ديگر فاقد سواد و تجربه مديريت برای پيشبرد کارها هستند. در هفت سال گذشته با افتادن قدرت به دست آنها کل سيستم فاسد شد، تمام کارها با چالش و مانع رو برو شدند. برای توسعه دموکراسي، حقوق بشر، حاکميت قانون، توسعه افغانستان،  مبارزه با مواد مخدر و تروريزم و مشکلات اجتماعي بايد افراد تحصيل کرده و مسلکي، دموکرات و جوانان فارغ شده از دانشگاهها استخدام شوند. اين باعث مي شود که قدرت بطور مطلق در دست بنيادگرايان نباشد. حاميان حاکميت قانون و دموکراسي و حقوق بشر تصميم گيرنده خواهند بود. غرب و دنيای دموکراتيک دوستان دموکراتيک خواهند داشت که بتعهد و وظيفه خود عمل خواهند کرد. ظرفيت کارها بالا خواهد رفت. از تلفات جاني و مصارف گزاف پولي و تلف وقت و انرژی بيهوده پيشگيری مي شود.

 

6.3.2- افغانهای مقيم غرب

در کشورهای غربي صدها هزار مهاجر افغان وجود دارند. در ميان آنها جمعيت عظيمي از اشخاص باسواد و مسلکي تعليم يافته و مجرب وجود دارند. اتحاديه اروپا و کشورهای غربي مي توانند برای بالابردن ظرفيت نهادهای دولتي و موسسات غير دولتي و سکتور خصوصي و اجرای پروژه های بازسازی در افغانستان ازين نيروی عظيمي افغاني مقيم غرب استفاده کنند. صدها هزار افغان مقيم غرب سرمايه کلان انساني برای توسعه افغانستان بر اساس دموکراسي و حقوق بشر و حاکميت قانون اند.

 

7.3.2- استراتيژی نو و هماهنگ

شرکت کنندگان شکايت از عدم استراتژی واحد و عملکرد بر اساس آن استراتيژی مشترک داشتند. پيشنهاد اغلب آنها ايجاد استراتيژی واحد و عملکرد بر اساس آن بود. در اين راستا يک پيشنهاد جالب ارائه شد که شورای عالي هماهنگي تشکيل شود که در آن نمايندگان سياسي، اقتصادی، نظامي، اجتماعي و فرهنگي افغانستان و جامعه بين المللي حضور داشته باشند و اين نهاد وظيفه ای مطالعه و بررسي اوضاع افغانستان و ايجاد سياستهای مشترک و هماهنگي لازم و نظارت بر اوضاع را داشته باشد.

 

اصلاحات اداری، شمارش نفوس، دادن امکانات بيشتر به مناطق خارج از شهر، تشويق مهاجرين به عودت از طريق فراهم ساختن تسهيلات کار، مسکن، مکتب و امنيت و وفق يابي از پيشنهادات ديگر شرکت کنندگان بودند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 16:0  توسط شفايي  | 

عيد سعيد فطر مبارک!

امسال هفدهمين ماه مبارک رمضان را در فنلند گذراندم. هيچ فکر نمي کردم که در اين کشور سرد به مدت طولاني بمانم، ولي مي بينم که 17 سال چگونه زود گذشته است، شايد هم روزی تمام عمر خود را در اينجا سپری کنم. 

در سالهای آغازين زندگي ام در اينجا، روزهای ماه مبارک رمضان بسيار کوتاه بود، اما رفته هر سال 10 روز پيش رفت و سال به سال وقت آن طولاني تر شد تا اينکه امسال نسبتا" طولاني بود.  ترس مسلمانان اينجا از 5 تا 10 سال آينده است که ماه روزه در تابستان است  و روزهای آن بسيار دراز است.

لازم است که علمای ديني فکری به حال مسلمانان اينجا و ديگر کشورهای قطب شمال کنند، زيرا در تابستان روزهای اينجا ممکن است تا 20 ساعت و حتي در مناطق شمالي آن به بيشتر از 20 ساعت برسد و اين برای خيلي ها، مخصوصا" برای نوجوانان و کهنسالان دشوار خواهد بود.


اين عيد با سعادت را به تمام مسلمانان و به خصوص هموطنان عزيزم تبريک عرض نموده و اميد وارم که هر روزتان عيد باشد!

حامد شفايي

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 20:18  توسط شفايي  | 

اخيرا" هزاران جلد کتاب در ولايت نيمروز توسط دولت افغانستان به آب انداخته شد.

در ميان آنها کتابهای تاريخ هزاره ها نيز وجود داشته است. بنقل از خبرگزاری بي

بي سي غلام دستگیر آزاد، والی نیمروز به بی بی سی گفته است که شماری از

این کتابها "اختلاف برانگیز بود و در این کتابها به مسائل قومی و مذهبی دامن زده

شده بود." آقای آزاد گفت که تصمیم انداختن این کتابها به رودخانه توسط وزارت

اطلاعات و فرهنگ و دادگاه عالی افغانستان گرفته شده است. اما معاون وزیر اطلاعات و فرهنگ گفته است: "ما در روند اجرایی خود قانونی نداریم که کتابی را

که ورودش ممنوع باشد به آب بیندازیم." (وبسايت بي بي سي 28/5/2009)

حال معلوم نيست که والي نيمروز دروغ مي گويد و يا معاون وزارت فرهنگ، به هر

حال چه والي نيمروز و يا بقول آو وزارت فرهنگ و دادگاه عالي و يا هم هردو اين کار

را کرده باشند، همه شان مقامهای دولتي اند. دولت افغانستان اين عمل ضد مدني

و ضد فرهنگي و ضد آزادی را مرتکب شده است. قوانين افغانستان ازادی بيان و

قلم و انديشه را محترم مي شمارد، اما قوه مجريه که بايد مجری قانون باشد بر

خلاف قانون عمل مي کند و هر وزير و هر والي خودش قانون خود را به اجرا مي

گذارد. انداختن هزاران جلد کتاب به دريا يک عمل کاملا" ضد انساني و خجالت آور

است. از طرف ديگر اين کتابها توسط تجار افغاني از ايران وارد افغانستان شده بود و

قانونا" نبايد اموال شخصي کسي را نابود ساخت، بلکه مي توانستند آنرا پس

مسترد کنند و اجازاه ورود ندهند، ولي چرا نابود بسازند؟ کشت مواد مخدر و معتاد

ساختن صدها هزار جوان از نظر دولت افغانستان اشکال ندارد، اما کتابها را بايد نابود

ساخت که وحدت ملي را تضعيف مي نمايد. کدام وحدت ملي؟ خود دستگاه دولت

تفرقه و قوم گرايي را ترويج ساخته و در هفت سال گذشته نفاق و شقاق را بيشتر

ساخته است. 

مواد مخدر در قانون اساسي افغانستان منع شده است، اما دولت در راه مبارزه با

آن جدی نيست، حتي سران دولت و خويشاوندان آنها در قاچاق مواد مخدر دست

دارند، اما نابود ساختن کتاب در هيچ ماده قانون افغانستان ذکر نشده، ولي دولت

فاسد و حامي فرهنگ ونداليسم طالباني اين کار را انجام داده است.  

در کشوريکه وزير فرهنگ آن کتابها را به آب اندازد و مانند برادران طالب خود که دهها

هزار کتاب را در افغانستان آتش زدند با کتاب مخالف است، آيا امکان پيشرفت وجود

دارد؟

اين افراد بي فرهنگ که متاسفانه بر سرنوشت مردم افغانستان دست يافته و با هر

نوع فعاليت فرهنگي و توسعه  و ترقي مخالف اند مانع هرگونه پيشرفت در

افغانستان اند.

- مدارس و مکاتب  را آتش مي زنند،

- کتابها را نابود مي کنند،

- نويسندگان و خبرنگاران و فرهنگيان آزاده را به زندان مي اندازند و حکم اعدام را بر

آنها صادر مي کنند،

- با حضور زنان در اجتماع مخالف اند،

- ضد موسيقي و سينما و تاتر و رقص و ...، اند،

- با ازادی، دموکراسي، حقوق بشر و تمام ارزشهای انساني مخالف اند،

- همين آدمها مواد مخدر را توسعه مي دهند،

- سگ جنگي، مرغ جنگي، بچه بازی و هزار کار ضد اخلاقي که در اسلام منع است

با خود دارند. اين تصويری از افغانستان و دولت مردان فعلي آن است.


منبع خبر:

وبسايت فارسي بي بي سي 5/28/2009

http://newsforums.bbc.co.uk/ws/fa/thread.jspa?forumID=8968

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 0:12  توسط شفايي  | 

اين روزها بحثهای داغ قانون احوال شخصيه شيعيان است که آوازه اش همه جا را گرفته است.  ممکن است کسي بگويد که اين چه قانوني است که اين همه شور و آشوب بر پا کرده است، آيا در افغانستان بلازده ديگر مسايل کم است که فقط اين موضوع اين همه داغ شده است؟ آيا قانونهای که نوشته شده عملي شده اند؟ کجای قانون اساسي رعايت مي شود که روی اين قانون حرف زده شود. در افغانستان حاکميت قانون وجود ندارد؛ کشور بي قانون است که بر آن پشم سالاران و جنگساران و غوغاسالاران و چپاولگران و آدمکشان و ...، با قهر و خشونت حکومت مي رانند.

ميلياردها دالر به آن کشور رفته، اما هنوز  اکثريت مردم آن در زير خط فقر بسر مي برند. يکي صاحب بانک و ديگری صاحب شرکت هوايي و تلويزيون خصوصي و ...، شده ، اما اکثريت خاموش آن  نان شب خود را ندارند، اين کجايش عدالت است؟ اين کجايش انسانيت است؟ کجايش اسلاميت و آدميت است؟


خاندان رئيس جمهورش که بايد مجری قانون باشد، متهم به قاچاق مواد مخدر است؟ هر يک از قوماندانها و وزيران و همان آدم کشان ديروز و امروز بر موترهای ضد گلوله سوار اند و چشم و دل مردم گلوله باران شده و داغ ديده را  مي رنجانند.


حرفم اين نيست که اين قانون احوال چطورک خوب و يا بد است. مسلما" تمام بخشهای اين قانون بد نيست و بعضي ماده های آن قابل اصلاح است که در مخالفت با قانون اساسي کشور است و صد البته که  هيچ قانوني جديدی حتي  قانون شرعي نبايد در مخالفت با قانون اساسي کشور باشد. به اين خاطر نام آن را قانون اساسي گفته اند.

حرفم اين است که حقوق زنان در جای جای اين کشور ستم خيز و مظلوم آزار نقض مي شود. هر مرد حتي نزديکان و عزيزان خانواده مانند شوهر بر خانمش و برادر بر خواهرش ظلم مي کند. زن در افغانستان از ابتدايي ترين حقوق انساني اش محروم است و تا وقتي که فرهنگ جامعه و سواد، اخلاق و انديشه مردم تغيير نکند، هزار قانوني که تصويب شود باز حقوق اين قشر مظلوم نقض مي شود.

بايد سواد و فرهنگ مردم را بالا برد تا انسانيت و همزيستي انساني در وحود انسان افغاني نهادينه شود و احتياج به قانون نباشد.

راستي چرا انسان نياز به قانون دارد؟

چرا نياز به پوليس است؟

چرا نياز به اسلحه و ...، است؟

اين ها نشان مي دهد که ما انسانها از تمدن واقعي بشری بسيار فاصله داريم. انسان مدني و با فرهنگ وجدانش همه چيز است و نياز به ترس از آخرت و پل عبور خطرناک و ...، نيست. نيازی به  تنفگ و پليس و قانون نيست!

راستي ديده ايد که در جوامع ما به حيوانات چقدر ظلم مي شود؟ يک خر بي چاره را هفت برابر خودش بار مي کنند و خود صاحبش نيز بر بالای آن بار  سوار مي شود و با  پاهايش دهها کيلومتر را پيوسته به گرده های خر بي چاره مي کوبد که راه برود و با چوبش بر مقعد آن حيوان صدها بار فرو مي کند تا تند تر راه برود! چه مي شود که حتي يکبار هم که شده خود آن آدم مسلمان بي وجدان را بجای خر قرار داد و 50 متر کاری را که با خر کرده بر او انجام داد؟ آيا اگر چنين شود بي عدالتي است؟  آيا خدای متعال خدای فقط انسانهاست يا اينکه خدای تمام موجودات منجلمه آن خر مظلوم نيز است؟ چرا قانوني برای حقوق خران و ديگر حيوانات از طرف خدای متعال و پيامبران و مراجع ديني نوشته نشده است؟

حتما" مي گوييد که اين دنيا پر از بي عدالتي است!

راست مي گوييد. اين دنيای آدمها از مدني اش گرفته تا افغاني، همه اش بنحوی غير عادلانه است!

به اميد آنروز که انسانها احساس بشری اش و فهمش در حدی برسد که ديگر نياز به هيچ قانوني نباشد!



+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 4:59  توسط شفايي  | 

نو روز امسال يعني آغاز سال نو 1388 هجری شمسي به تمام شما دوستان عزيز مبارک باد!

اميد است که امسال سال امن، شکوفا و پويا برای همه باشد!

سال روان سال مهم در کشور ماست، سال انتخابات و گزينش رئيس جمهور و اعضای شوراهای ولايتي؛ مردم ما بار ديگر به پای صندوقهای رای مي روند و از حق رای خود برای تعيين سرنوشت خود و کشور خويش استفاده مي کنند و مسئوليت اداره امور کشور خود را برای مدت چندين سال مهم و حساس و سرنوشت ساز به دست اشخاص کانديد شده مي سپارند؛ همچنين اين احتمال وجود دارد که در سياستهای جامعه جهاني تغييراتي ايجاد شود. در امريکا رئيس جمهور جديد آن تصميم دارد که نسبت به گذشته توجه بيشتر به افغانستان نمايد. از جانب ديگر افغانستان با چالشهای بزرگ رو برو است، مشکل نا امني و جنگ و خشونت، مواد مخدر، بيکاری و فقر بخشي ازين چالشها اند. انتخابات امسال و سياست جامعه جهاني بسيار مهم است.اميد است که مردم ما با در نظرداشت 7 سال گذشته  دلسوزترين ها و شايسته ترين ها را برگزينند.

اميد است که امسال سال وحدت و همبستگي و صلح و امنيت و سيری و ترقي در کشور ما باشد!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 3:25  توسط شفايي  | 

نگاهي بر وضعيت زنان در افغانستان

پيشرفت  زنان در طول تاريخ افغانستان هميشه با موانع و مشکلات رو برو بوده است. جامعه افغانستان يک جامعه ايستايي و سنتي و قبيله ای و مرد سالاريست که فرصت پيشرفت را به زنان کمتر داده است. هر بار که زنان فرصتي برای حضور در اجتماع و فعاليت  يافته اند، بشدت از سوی زن ستيزان سرکوب شده اند. قوای سه گانه دولت  نيز در دست مردان بوده و آنها بخاطر حساسيتهای موجود در جامعه و يا دلايل ديگر از حقوق زنان دفاع و حمايت نکرده اند.  

دشوار ترين و سياه ترين دوره زن ستيزی در تاريخ افغانستان، در زمان حکومت طالبان بود که به زنان حتي حق گشت و گذار را نمي دادند.  پس از  سقوط رژيم قرون وسطايي و غير انساني طالبان تغييرات زيادی در وضعيت زنان  بوجود آمده است که مي توان از رفتن ميليونها دختر به مکتب، شرکت زنان در انتخابات، وجود 90 زن در پارلمان، يک وزير زن، يک والي و يک شاروال زن و هزاران کارمند زن در دواير دولتي و موسسات غير دولتي و شرکتهای خصوصي نام برد؛ اما با آن موانع و چالشهای زيادی بر سر راه پيشرفت و حضور زنان وجود داشته است.

در اين زمينه، سازمانهای حقوق بشر و سازمان ملل متحد وضعيت زنان را در افغانستان نگران کننده خوانده اند. دولت قادر نبوده است تا از حقوق زنان مطابق به قانون اساسي افغانستان حمايت کند. خشونت عليه زنان ادامه داشته است.  کميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان در يک مورد خبر از ثبت 80 واقعه درناک تجاوز جنسي عليه زنان در سال روان داده است. مسئول شفاخانه خود سوزی هرات داکتر عارف جلال در مصاحبه اش با راديو بي بي سي (8.3.2009) خبر از خود سوزی  76 زن در سال جاری تنها در شهر هرات که در شفاخانه آنها مراجعه کرده اند، داد. بگفته اين مسئول شفاخانه  %85 اين زنان که دست به خود سوزی زده اند،  بين 13 تا 25 ساله بودند و 59 نفر از آنها جان باختند. اين چيزيست که تنها در يک ولايت افغانستان رخ داده و آنهم در حدی که از سوی شفاخانه مذکور ثبت شده است. در ولايتهای ديگر خبرهای هولناکتر مانند اسيد پاشي بر روی دختران خردسال، گوش و بيني بريدن زنان و ...، وجود داشته است.

اينها نمونه های اندکي اند که بندرت در خبرها معکس مي شوند. مسلما" خيلي ها سکوت را بر سر و صدا ترجيح ميدهند، چون از طرف مقامات مسئول توجه نمي شود؛ مجرمان تجاوز به زنان دستگير مي شوند، ولي از طرف ماموران دولت  آزاد مي شوند؛ حتي در مواردی خود مجرمان و متجاوزان ماموران دولت بوده اند.  زنان خود را مي سوزانند، ولي پرسيده نمي شود که چرا چنين مي کنند. اگر چنين نباشد، چه دليلي دارد که صدها زن هر ساله دست به خود سوزی مي زنند  و اين خود سوزيها هر ساله ادامه يابد و بعنوان تنها راه حل از سوی زنان تحت ستم شناخته شود؟ آيا خود سوزی و خود کشي تنها راه حل باقي مانده پيش روی زنان در عصر دموکراسي و در انظار جامعه جهاني در افغانستان است؟ پس دولت برای چيست؟ رئيس جمهوری که %40 رای زنان را گرفت کجاست؟ نمايندگان پارلمان که رای زنان را گرفتند چه مي کنند؟ قانون برای چيست و کيست؟ جامعه بين برای چه در افغانستان است؟ اين همه عالم و مبلغ ديني برای چيست؟ هزاران سايت و رسانه جمعي برای چيست؟ از همه مهمتر انسانيت و وجدان و اخلاق و فرهنگ و ...، برای چيست؟

 

بروی دختران خرد سال اسيد پاشيدن در کدام فرهنگ و دين و اخلاق و قاموس تعريف و جای دارد؟ ظلم بر سر زنان پاک سرشت و نجيب و با عفت  افغاني که با حوصله ترين و زحمت کش ترين و مهربان ترين  و دلسوز ترين  زنان دنيا است، در کدام فرهنگ و قاموسي، جای دارد؟ آيا چنين کارهای ضد انساني بربريت و وحشي گری نيست؟ 

 

تا به کي زنان مظلوم اين کشور چنين مظالم و بي عدالتي های رايج و سنتي و قبيلوی و ضد انساني را تحمل کنند؟

 

 برای بهبودی وضعيت زنان چه بايد کرد؟ 

بايد مطابق قانون با ناقضان حقوق زنان برخورد جدی شود.

برای بهبودی اوضاع زنان کارهای عملي انجام شود. 

 دولت مکلف است تا مطابق به قانون از حقوق اساسي زنان دفاع و حمايت کند.

 

نقش تعليم و تربيت و بالا بردن سطح دانش مردم، کمک مهم در کاهش خشونت عليه زنان خواهد داشت.

 

رسانه های جمعي مسئوليت اخلاقي در افشای جنايات، فشار بر دولت و تغيير در ذهنيت مردان زن ستيز دارند.

 

علمای ديني مسئوليت ايماني، اخلاقي، شرعي و انساني در کاهش ظلم و ستم و تامين حقوق انساني زنان دارند.

  

با اميد محو خشونت عليه زنان و رعايت حقوق بشر!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 1:42  توسط شفايي  | 

بقلم حامد شفايي

در مورد هويت غوريان بحثهای مختلفي وجود دارد که بعضي ها آنها را تاجيک و بعضي ها پشتون و بعضي ها آنها را هزاره و ترک مي گويند. از آنجايي که تاريخ را هميشه آنهايي که در قدرت بوده اند مطابق ميل و نظرشان نوشته اند و اجازه نداده اند که محققان و نويسندگان آزادانه به کاوشهای علمي بپردازند و حقايق را بي طرفانه و علمي بيان دارند، لذا در چنين جوامع استبدادی خيلي چيزها قابل شک و ترديد است و بايد مورد بررسي و باز بيني دوباره قرار گيرند.

کشور ما افغانستان نيز دچار آفت استبداد و تعصبات و تبعيضات قومي و نژدای و زباني بوده و متاسفانه تاريخ سازی دروغين و کتمان هويتهای ديگران در آن جريان داشته است. به اين خاطر است که مردم اين کشور برای يافتن حقايق تاريخي و هويت شان نياز به فضای سالم و باز داشته و سالها وقت مي برد تا حقايق روشن گردند.  به اين دليل است که مثلا" جنجال هويتي در مورد غوريها که باشندگان يک منطقه کوچک در مرکز افغانستان است بطور حسايست بر انگيزی وجود داشته است.

از نظر اين قلم اثبات واقعيت نياز به تحقيقات عميق و بي طرفانه دارد. بايد نوشته های موجود جمع آوری و همه مطالعه شوند. علاوه بر تاريخ افغانستان، تاريخ کشورهای منطقه نيز مطالعه گردند. از منابع علمي و تاريخي مختلف استفاده شود.

آنچه را که اينجانب در اينجا مي نويسم در رابطه با هزاره ها و غوريان، هزاره ها و ترکها، نقش ترکها در زبان فارسي و تاريخ منطقه و اسلام است.

اين ادعا وجود دارد که غوریها و هزاره ها يک قوم بوده اند. مورخ شهیر افغانستان، مرحوم محمد صدیق فرهنگ در کتاب افغانستان در پنج قرن اخیر صفحه ۲۹، در مورد سلسله غوریان می نویسند: ( درسده دوازدهم دولت غزنوی بدست امرای غوری که از هزاره جات کنونی برخاسته بودند منقرض گردید، اما آنها هم بزودی مانند اسلاف شان راه فتوحات آسان را درهند درپیش گرفتند و درنتیجه خراسان بدست دولت دیگری از نژاد ترک با عنوان خوارزمشاهیان افتاد). آقای فرهنگ در اینجا دو موضوع را روشن می سازد. اول اینکه امرای غوری از هزاره جات بوده اند و دوم اینکه غوریان ترک بوده اند. بنا بر يکسری تحقیقات و شواهد محکم هزاره ها نیز از نژاد ترک و مغول هستند. لذا هزاره ها و غوريها از اقوام ترک تبارند که در دوره غزنويها، غوريها و حکومتهای ترک بعد از آنها زبان فارسي دری جايگزين زبان مادری شان شده است.

یک مطلب جالب را در سایت بي بي سي خواندم که مي گويد غوریان هزاره بوده و ایماقها و هزاره ها از یک قوم می باشند. در تاریخ اول ماه جون ۲۰۰۴ وبسایت فارسی بی بی سی  مطلبي را با عنوان بازیگر هالیوود “شاهزاده افغان” است نشر کرد که خبر داده بود هنرپیشه امریکایی آقای اسکات راینر از نوادگان جوسیا هارلن است. او بتازگی خبر شده است که جدش جوسیا هارلن، اولین امریکایی بوده که به افغانستان سفر کرده و لقب شاهزاده غوری را بدست آورده است. او زمانی از این موضوع با خبر شد که آقای بن مکنینتایر کتابی را در باره اجدادی آقای راینر نوشته است. بنقل از سایت بی بی سی دقیقا چنین آماده است : ( جد هنر پیشه هالیوود آقای اسکات راینر بنام جوسیا هارلن با هزاره های افغانستان در شاهزاده نشین غور بخصوص رفیع بیگ شاهزاده وقت غور قرار دادی را به امضا رسانید که به موجب آن هارلن به رفیع بیگ کمک می کند تا در جنگ بر رقیب همسایه اش پیروز شود و در عوض او و اولادش لقب همیشگی شاهزاده غور را کسب می کنند. جوسیا هارلن در قرن ۱۹ وارد افغانستان شد و در امور نظامی مهارت داشت و امیر دوست محمد خان او را به عنوان فرمانده ارتش افغانستان استخدام نمود و در سال ۱۹۳۹ دوست محمد خان از هارلن می خواهد تا به جنگ شاهزاده ای در آن سوی کوههای هندوکش برود و در این ماجرا است که هارلن با هزاره ها و بخصوص رفیع بیگ شاهزاده وقت غور این قرار داد را امضا می کند).

در مورد غوريان و هزاره ها و هويت اين دو قوم با ساير اقوام ترک تبار، نياز به تحقيق بيشتر بر اساس نورمهای استاندارد علمي و کاوشهای دلسوزانه و بي طرفانه است. اما حقيقت تلخ اين است که متاسفانه نقش اقوام ترک تبار در تاريخ افغانستان و منطقه و حتي در تاريخ جهان اسلام ناديده گرفته شده است. بايد اعتراف کرد که نقش ترکان در توسعه دین مقدس اسلام و در پیدایش و گسترش زبان فارسی بسیار مهم بوده است. اگر ترکان که حدود 1500 سال بر بخش وسيعي از کشورهای منطقه حکومت نمودند، زبان فارسي را حمايت نمي کردند، اين زبان از بين مي رفت. اين يک سئوال مهم است که چرا سلاطين ترک، زبان فارسي را که زبان مادری شان نبود، مورد حمايت قرار دادند؟

  پروفيسور البر ارتايلي Professor Dr. Ilber Ortayli  که رياست موزيم عثماني را در استامبول بر عهده دارد و از شخصيتهای صاحب نظر و بر جسته در ترکيه مي باشد، در لکچرش که از سوی انستيتوت علوم سياسي دانشگاه تالين با هماهنگي سفارت ترکيه در استونيا به تاريخ 27/5/2008 در دانشگاه تالين برگزار شد،  گفت که : (زبان فارسي هميشه مورد توجه و حمايت سلاطين ترک بوده است. در حقيقت زبان فارسي، زبان رسمي و اداری ترکها بود و زبان ترکي، زبان نظامي و ميدان جنگ آنها. ترکها نقش اساسي در حفظ و توسعه زبان فارسي داشته است). اما معلوم نيست که چرا ترکها زبان فارسي را بجای زبان مادری شان گسترش دادند؟ چرا درباری سلاطين ترک در غرني و دهلي و ...، پر از شعرای فارسي بود؟

 

نقش ترکها در تاريخ منطقه و جهان اسلام

در دوره خراسان، اغلب پادشاهان سرزمین وسیع ماوراءالنهر، افغانستان، ایران، بخشی وسیع از هند و کشورهای عربي و بخشي از اروپا، ترک بودند. سلسله غزنویان، غوریان، خوارزمشاهیان، سلجوقیان، تیموریان، بابریان، ایلخانان، نادر قلی افشار، قاجاریان، صفویان، عثمانیان، مناطق قفقاز، همه ترک و مغول بودند که گهگاهی دامنهً حکومت شان از هندوستان تا مصر وسعت داشت. نقش آنان در دفاع از اسلام در برابر نیروهای مسیحی در جنگهای صلیبی تعیین کننده بود. مردم هند اغلب بدست همین ترکان مسلمان شدند، که ملت پاکستان و بنگلادش و مسلمانان هند تاریخ خودشان را به امرای ترک و مغول ربط می دهند. همچنین امپراتوری روم شرقی بدست همین ترکان مسلمان سقوط کرد. ناديده گرفتن نقش ترک تباران در اصل پنهان حقايق و ناديده گرفتن تاريخ گذشته ای افغانستان و خراسان و حتي ناديده گرفتن تاريخ اسلام است.

اگر اسلام امروز بسوی ضعف و ناتواني و چالشهای بزرگ مواجه شده است نيز ارتباط به نابودی امپراتوری بزرگ عثماني دارد. پشتيباني اعراب نشناليست از انگليسها در جنگ با امپراتوری عثماني در جنگهای جهاني اول و دوم باعث شد که کشورهای عربي و اسلامي از کنترل امپراتوری عثماني خارج شوند و بخشي از مستعمرات انگليس و ساير کشورهای اروپايي قرار گيرند. اين درست است که امپراتوری عثماني در جنگهای اول و دوم جهاني سقوط کرد و قلمرو وسيع آن به ترکيه فعلي محدود شد، اما نقش اعراب در خنجر زدن از پشت و تباني با انگليسها در سقوط اين امپراتوری در زمان جنگهای اول و دوم جهاني مهم بود. اگر امروز فلسطين در چنگال فاشيزم سهيونيزم قرار دارد دليل آن سقوط امپراتوری عثماني و خروج نيروهای آن از فلسطين و جای گزين شدن قوای انگليسي و سر انجام تشکيل دولت يهود به حمايت انگليس پس از سقوط امپراتوری عثماني است. به عبارت ديگر اگر امپراتوری عثماني وجود مي داشت امروز فلسطين کاملا" در کنترل مسلمانان بود، اسلام بر نيمي از اروپا حکومت مي داشت، کشورهای اسلامي دهها سال زير سلطه ابر قدرتهای استعماری نمي بودند. چالشهای موجود در کشورهای اسلامي به اين حد خطر ناک و مايوس کننده نمي بودند. در حقيقت سقوط امپراتوری عثماني آغاز ضعفها و شکستهای مسلمانان بود.

 

در خاتمه بايد گفت که تمام اقوام ساکن افغانستان گلهای سر سبد اين سرزمين و افتخارات گذشته و حال و آينده کشور عزيز ماست و بر ماست که بدور از تعصبات جاهلانه در راستای حقايق تاريخي و هويتهای اين اقوام باهم برابر و برادر بکوشيم بسوی افغانستان شکوفا و پويا گام برداريم.

--------------------------------------------------------

منابع بسياز زيادی در تاييد ترک بودن سلاطين غوری وجود دارد که در ذيل فقط چند مورد آنرا در انترنت به زبان انگليسي مي آورم:

تاريخ گذشته پاکستان:

http://www.storyofpakistan.com/person.asp?perid=P044

 

موعظ الدين محمد بن سام مشهور به شهاب الدين محمد غوری يکي از شخصيتهای کليدی است که نقش مهمي را تاسيس سلسله غوری و اسلام در شمال هند داشت. او مايل بود که حکومتش را به جنوب آسيا گسترش دهد. او ايالت غزني را از برادرش غياث الدين محمد بن سام گرفت و با تسخير مناطق زياد و مناطق غزنويان تبديل به يک امپراتور شد. توضيحات بيشتر را به انگليسي مطالعه کنيد.

http://www.storyofpakistan.com/person.asp?perid=P044

http://encarta.msn.com/encyclopedia_761588379/muhammad_of_ghur.html

 

منار پيروزی قطب الدين ايبک در دهلي از امرای ترک غور در هند Qutubuddin Aybak

http://encarta.msn.com/encyclopedia_761562896/Delhi_Sultanate.html

 

تاريخ هند و پاکستان و بنگلادش

http://www.pakistanpaedia.com/hist/hist1.html

 

تاريخ دهلي هندوستان

http://uk.holidaysguide.yahoo.com/p-travelguide-202321-delhi_history-i

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 15:28  توسط شفايي  | 

 بقلم حامد شفايي

 

   1- تشکيل کشور اسرائيل

 فلسطين سرزمين مقدس اديان آسماني بوده و مورد توجه و منازعه يهوديان، مسلمانان و مسيحيان است. بخاطر فلسطين جنگهای مشهور صليبي بين مسيحيان و مسلمانان در سال 1095 ميلادی در گرفت و ساليان درازی پيروان اين دو دين آسماني بروی هم شمشير کشيدند. در همين سرزمين است  که حضرت عيسي عليه السلام و خيلي از پيامبران خدا بدنيا آمدند. يهوديان ادعا دارند که در فلسطين و مناطق اطراف آن که شامل مصر، اردن، لبنان و سوريه مي شود يهوديان مي زيسته اند و يهوديها هزاران سال در اين مناطق تاريخ دارند و برعکس فلسطينيان آنرا رد مي کنند. در هر صورت فلسطين سرزمين باستاني و مقدس است و جای تاسف است که چنين مکان مقدسي ميدان خشونت، کشتار، ظلم و نفرت شده است.

در تشکيل کشور يهود و برسميت شناختن دولت اسرائيل و ادامه خشونتها قدرتهای استعماری جهان نقش اساسي داشته اند.  پس از جنگ جهاني اول در سال 1917 قوای انگليس وارد فلسطين شدند و اين منطقه را از دست قوای امپراتوری عثماني خارج ساختند. ناسيوناليستان عرب که نمي خواستند ترکان عثماني بر آنها حکومت کنند در جنگ جهاني به کمک برتانيا شتافتند و عليه مسلمانان ترک با حمايت قاطع بريتانيا جنگيدند. سر انجام امپراتوری اسلامي عثماني آنوقت  بيشتر اراضي عرب نشين خود را از دست داد و آن مناطق به شمول فلسطين، تحت قلمرو بريتانيا قرار گرفت. در آغاز جنگ جهاني اول در سال 1914 کشورهای با قدرت اروپايي مانند بريتانيا، فرانسه و ايتاليا طرح پنهاني تقسيم امپراتوری عثماني را ريختند و پس از شکست امپراتوری عثماني ، انگليس و فرانسه در سال 1916 بر سر تقسيم خاورميانه با هم به توافق رسيدند که اين معاهده بنام معاهده سايکيس- پيکوت 1916 ياد مي شود. 1 کشور و دولت اسرائيل توسط بريتانيا ايجاد شد و اين هديه ای بود به اعراب ناسيوناليست که عليه برادران مسلمان ترک خود و خليفه مسلمان عثماني شوريدند و دست دوستي و کمک بسوی بريتانيا دراز کردند. تاريخ حکايت از آن دارد که در دوم نوامبر سال 1917 مسئول وزارت خارجه بريتانيا آقای جيمز آرتور بالفور2 طي نامه ای به لورد والتر روتچيل3 از رهبران سازمان سهيونيستي انگليس اعلان داشت که دولت انگليس از ايجاد کشور مستقل يهود در سرزمين فلسطين حمايت مي کند و اين  اعلاميه در تاريخ بنام "اعلاميه بالفور 1917"  ياد مي شود. 4 سال 1917 همزمان است با اشغال فلسطين توسط قوای بريتانيای کبير که از مصر وارد آنجا شدند. در سال 1922 طرح موسوم به کاغذ سفيد5 از سوی دولت انگليس که مشهور به طرح چرچيل نيز است برای ايجاد کشور يهود در فلسطين اعلان شد . در سال 1992 قانوني در 28 ماده 6 از سوی دولت بريتانيا در مورد فلسطين وضع شد که ماده چهارم اين قانون سازمان سهيونيستي يهوديان را برسميت شناخته و به آن در مسايل اقتصادی، اجتماعي و ديگر فعاليتها برای تاسيس کشور ملي يهود در فلسطين قانونيت داده است و کاملا" واضع در قانون نوشته شده است که اين سازمان به يهوديان در تشکيل دولت ملي شان در فلسطين کمک کند. (ماده 4 قانون دولت بريتانيا برای فلسطين 1922). ماده 6 همين قانون چنين حکم مي کند که اداره حکومت در فلسطين ملزم به تشويق يهوديان برای مهاجرت به فلسطين با همکاری سازمان يهوديان و ايجاد سهولتهای لازم مي باشد. (ماده 6 قانون دولت بريتانيا برای فلسطين 1922). در تاريخ ديده مي شود که به هر مهاجر يهودی پول هنگفتي برای تشويق به مهاجرت شان به فلسطين داده مي شده است. ماده 7 همين قانون حکم مي دهد که اداره فلسطين بايد برای يهودياني که فلسطين را برای مسکن دايم خود اختيار مي کند تابعيت دهد (ماده 4 قانون دولت بريتانيا برای فلسطين 1922). در اين قانون البته به حقوق ساکنان غير يهود کشور فلسطين اشاره شده که آزادانه از آزاديهای اساسي بر خور دار باشند و همچنين در ديگر ماده های اين قانون  حقوق مهاجرين يهودی ذکر شده است.

الزاما" بايد گفت که امپراتوری عثماني با تمام نواقصي که داشت عظمت جهان اسلام بود و اگر اين امپراتوری شکست نمي خورد هرگز مسلمانان به اين خواری و خفت دچار نمي شدند. قدرتهای اروپايي آرزوی نابودی امپراتوری عثماني را داشتند که اين ارزوی شان در جنگ اول جهاني بر آورده شد. اعراب نشناليست برای کسب استقلال شان از جنگ اول جهاني استفاده کرده و با حمايت بريتانيا و ديگر کشورهای غربي با سربازان عثماني جنگيدند و در سقوط امپراتوری عثماني نقش داشتند. سر انجام اعراب به دام استعمار بريتانيا و فرانسه و ايتاليا افتادند. از سوی ديگر همين بريتانيا که دست اعراب را در جنگ عليه امپراتوری عثماني گرفته بود، در تشکيل و توسعه و برسميت شناختن دولت يهود در فلسطين نقش اول و کليدی داشت، طوريکه مي شود گفت بريتانيا پدر اسرائيل امروزی است. 

 

 2- قيامهای ملت فلسطين

مهاجرتهای گسترده و روز افزون گروههای يهودی به فلسطين با مقاومت مردم مسلمان فلسطين رو برو شد و اعتراضات گسترده ای ساکنان آن سرزمين را بر انگيخت. اين در حالي بود که امپراتوری عثماني سقوط کرده بود و بجای آن جمهوری دموکراتيک ترکيه تحت رهبری مصطفي کمال "اتاتورک" به سرزمين کوچکي تبديل شده بود و اکثريت سرزمينهای اسلامي در زير سلطه کامل کشورهای اروپايي بخصوص بريتانيا قرار داشت و اين امپراتوری برای تشکيل دولت يهود در فلسطين عزم راسخ داشت.

در سالهای 1936 تا 1939 اوج انقلاب مردم فلسطين بود که احزاب و گروههای متعدد فلسطيني عليه اشغالگران بريتانيايي و مهاجران يهودی مي جنگيدند. در مقابل دولت بريتانيا در فلسطين بين 6000 تا 14000 پوليس يهودی را آموزش و تجهيز نمود تا در برابر قيام فلسطينيان در کنار ارتش بريتانيا بجنگند. در طي اين سالها بود که هزاران فلسطيني کشته و زخمي شدند و صدها هزار ديگر آواره گرديدند.

 

 3- تاسيس دولت اسرائيل و جنگ استقلال

سر انجام در سال 1947 پس از تقسيم هند به دو کشور هند و پاکستان، سازمان ملل متحد اين راه حل را برای فلسطين نيز موثر دانست و در 29 نوامبر 1947 مجمع عمومي سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه 181 تاسيس دو دولت مستقل عرب و يهود را در فلسطين با 33 رای موافق بر 13 رای مخالف و 10 رای ممتنع قانونيت بخشيد.7 طبق اين فيصله %56 از اراضي تحت کنترل اداره فلسطيني بريتانيا به يهوديان با جمعيت حدود %80 يهودی تعلق مي گرفت. در اين قطعنامه بيت المقدس شهر فاصل بين دو دولت عرب و يهود تحت اداره سازمان ملل متحد ذکر شده است. اين فيصله در آن زمان از سوی اکثريت يهوديان پذيرفته شد، اما از سوی اکثريت فلسطينيان مسلمان و دولتهای عرب رد شد. کشورهای عربي خواستار ارجاع اين موضوع به محکمه بين المللي شدند وتاسيس دولت يهود را نپذيرفتند. اسرائيل دولت مستقل خود را در سال 1947 که شامل اکثريت اراضي فلسطينيان مي شد اعلان داشت و با اين وجود اعراب جنگ را عليه دولت اسرائيل آغاز نمود و اين در حالي بود که بريتانيا توانسته بود همراه با ساير متحدين خود در جنگ جهاني دوم جبهه مخالف خود را شکست دهد که شامل ترکيه نيز مي شد. با اين وجود بريتانيا که نقش اساسي در ايجاد کشور يهود داشت پس از جنگ جهاني دوم نيز يک ابر قدرت قوی مانند گذشته بود، اما در عوض کشورهای اسلامي يا زير سلطه غربيها بودند و يا بسيار پراکنده و اوضاع نا بسامان و ضعيف داشتند. جنگ يکساله (1949-1948) اعراب و اسرائيل نه تنها که دولت اسرائيل را سقوط نداد، بلکه حاکميت ظالمانه آنرا با شکست اعراب بر سراسر فلسطين گسترش داد.8

دولت بريتانيا نه تنها که در ايجاد کشور ملي يهود در فلسطين نقش يک پدر دلسوز را بازی نمود، بلکه در برسميت شناختن دولت اسرائيل نيز نقش اساسي داشت، طوريکه پس از ختم جنگ جهاني دوم حزب کارگر بريتانيا برنده انتخابات شد و اين حزب از سالها بحث تاسيس دولت يهود را طرح مي کرد و پس از پيروزی از ايجاد و برسميت شناختن دولت اسرائيل حمايت کرد.

در سال 1948 که دولت يهود به رهبری دويد بن گوريون تاسيس شد،  آخرين سربازان بريتانيا از فلسطين خارج شدند گويا که ديگر به ماموريتي که داشتند نايل آمدند.  تاسيس دولت اسرائيل در همان آغاز در سال 1947 از سوی دو دولت بزرگ جهان يعني دولت امريکا برياست جمهوری هری ترومن و اتحاديه جماهير شوروی برهبری جوزف استالين برسميت شناخته شد. (10 ويکي پيديا 2008). پروسه تحکيم پايه های حکومت اسرائيل همچنان ادامه يافت و نزاع اعراب و فلسطين بطور لاينحل باقي ماند تا اينکه در سال 1967 جنگ مشهور" 6 روزه اعراب و اسرائيل" 11 با پلان از پيش طرح شده ای قدرتهای ذينفع به وقوع پيوست و در اين جنگ اسرائيل موفق شد اراضي بيشتری از اعراب را تحت تصرف خود در آورد و کشورهای عربي را شکست دهد. جنگهای ديگر اعراب و اسرائيل چون جنگ 1974- 1973 و 1982 نيز به پيروزی اعراب منجر نشد.  دولتهای عربي که اغلب اميد به حمايت اتحاد جماهير شوروی داشتند چندان حمايتي از آن اتحاديه نديدند. آنها بدون توجه به اينکه استالين رهبر شوروی، تاسيس دولت اسرائيل را در سال 1947 برسميت شناخت و از طرف ديگر حزب کارگری بريتانيا بعنوان يک حزب چپ نقش مهمي در تاسيس دولت اسرائيل بازی کرد و بعد از ختم جنگ جهاني دوم وقتي در انتخابات به پيروزی رسيد از تشکيل دولت اسرائيل حمايت کرد. اين ساده لوحي اعراب بود که عليه برادران مسلمان خود يعني بر ضد خلافت اسلامي عثماني با همکاری بريتانيا جنگيدند و سر انجام بريتانيا اين کشورها را مستعمره خود ساخت و فلسطين را به يهوديان بخشيد. از جانب ديگر اعراب دست کمک بسوی شوروی دراز کرد و اغلب گروههای مبارز فلسطيني بخاطر نجات فلسطين به گرايشهای چپي و مارکيسستي روی آوردند و در نهايت ديده شد که اتحاد شوروی به جز شعار و فروختن اسلحه خود و تامين منافع ملي اش هيچ کمکي به اعراب و به ويژه به خلق مظلوم فلسطين نکرد. در حقيقت فلسطين نمونه ای خوبي از خيانتها و معامله ها بين شرق و غرب و کشورهای عربي است که هنوز هم بعنوان يک نقطه بحراني و قابل انفجار نگهداشته شده است. ميليونها فلسطيني در کشورهای ديگر در مهاجرت بسر مي برند، اما هر روز يهوديان جديدی به اسرائيل انتقال داده مي شوند و در اراضي فلسطينيان با زور اسلحه در انظار جامعه جامعه جهاني و سازمان ملل متحد و سازمانهای حقوق بشر اسکان داده ميشوند و بر عکس مردم فلسطين نسل کشي مي شوند. در هر حال امروزه دولت اسرائيل از قدرت سياسي، اقتصادی، نطامي قوی بر خور دار است. جايگاه يهوديان در اقتصاد جهاني چشمگير است. اسرائيل دارای قوای مسلح آزموده و  اسلحه اتمي مي باشد و هيچ نظارتي هم بر تسليحات هسته ای اين کشور نيست. اکثر کشورهای قوی جهان جانب اسرائيل است. اين کشور دارای نظام دموکراتيک است و با 163 کشور جهان روابط ديلماتيک دارد که شامل بعضي کشورهای اسلامي نيز مي شود. حتي با چند کشور عربي به شمول مصر و اردن و امارات متحده عربي (امارات متحده عربي تنها روابط اقتصادی دارد) ارتباطات ديپلماتيک دارد. در سازمان ملل، کشورهای قدرتمند چون امريکا قاطعانه از منافع اسرائيل حمايت مي کند و تا بحال دهها قطعنامه آن سازمان را با حق "وتو" اش خنثي کرده است. در مقابل کشورهای عربي که دارای اقتصاد غني اند، اما در قضيه فلسطين باهم متحد نيستند و هر يک در جستجوی منافع کشور خود است. هيچ يک از اين کشورها دارای نظام دموکراتيک به مفهمو واقعي اش نيست. بيشتر کشورهای عربي حقوق شهروندان خود را نقض مي کنند. کشورهای غربي که از ناحيه بنيادگرايي افراطي و به خطر افتادن منابع انرژی نفت و گاز و امنيت منطقوی و جهاني در کشورهای عربي هراس دارند، حاکميت استبدادی حکام عرب را عليرغم  نقض حقوق اساسي شهروندانشان قبول دارند و از حکام مستبد عرب حمايت مي کنند. حتي در بعضي موارد ديده شده است که کشورهای غربي در سرکوب نهضت هايي که از طريق انتخابات دموکراتيک به پيروزی دست يافتند، اما چون خطر قدرت گرفتن بنياد گرايي اسلامي در آن بوده است، بطور محرمانه ای دست داشته اند، مانند انتخابات االجزائير 1991 12 که درآن گروه اسلامي الجزائير به رهبری عباس مدني به پيروزی رسيد، اما اجازه تشکيل دولت نيافت و سرکوب شد. چنين روشهای در انتخابات پارلماني بحرين که اکثريت جمعيت شيعي اين کشور برنده شدند، اقدامات غير دموکراتيک برای جلوگيری شان انجام شد. در فلسطين سازمان حماس  از راه انتخابات آزاد و دموکراتيک به پيروزی رسيد، اما با آن مخالفت شد تا راه خشونت را در پيش گرفت. غرب در واقعيت امر، خارج از قلمرو خود بطور جدی حامي دموکراسي نبوده است. حتي در رشد نبياد گرايي افراطي نقش سازنده ای داشته است که بعنوان نمونه  مي توان از حمايت سياسي، اقتصادی وتسليحاتي غرب از گروههای بنيادگرايي افغاني و پاکستاني نام برد. بر هيچ کسي پوشيده نيست که کشورهای غربي خلاف شعارهای شان از افراط گرايان اسلامي افغاني و پاکستاني و عربي و ...، حمايت کردند. حتي در ايجاد گروه طالبان و بقدرت رساندن آنها غربيها تاثير داشتند و طالبان يک پروژه گذار برای طرحهای کلانتر غرب بود. با سقوط حکومت طالبان در سال 2001، کشورهای غربي اصول دموکراسي را در کنفرانس بن زير پا گذاشت. آقای کرزی که در کنفرانس بن با کسب 2 رای در برابر آقای ستار سيرت که 11 رای را برده بود از سوی غربيها ترجيح داده شد و خلاف اصول دموکراسي حق ستار سيرت پايمال شد و کرزی با 2 رای به رياست دولت انتقالي منصوب شد  و از آن طريق به مراحل طولاني تر راه يافت.

 

 4- اختلافات گروههای فلسطيني 

در انتخابات پارلماني 1996 گروه تندرو اسلامي حماس توانست حمايت اکثريت مردم فلسطين را که از ستم اسرائيل به تنگ آمده اند با بدست آوردن 76 کرسي از مجموع 132 کرسي برنده انتخابات شود و رقيب خود سازمان الفتح را شکست سختي دهد. گروه الفتح تنها برنده 43 چوکي بود. سازمان حماس که گويا از حمايت سوريه و ايران بر خور دار است حاضر نشده است اسرائيل را برسميت بشناسد و با اينکه بطور دموکراتيک برنده انتخابات شد، اما مورد حمايت جامعه جهاني خصوصا" ممالک غربي قرار نگرفت. با اين وجود ديری نگذشت که دو گروه سر سخت رقيب فلسطيني يعني سازمان الفتح و حماس بر سر قدرت با هم درگيرشدند و ماهها بروی هم آتش گشودند که سر انجام غزه که پر جمعيت ترين شهر فلسطين است از سال 2007 در کنترل سازمان حماس بيافتد و اداره آن تاکنون در اختيار اين گروه است. اسرائيل توانست از ضعفهای اين دو گروه قدرتمند استفاده کند و آنها را بجان هم اندازد. لازم به تذکر است که کشورهای حامي گروههای فلسطيني چه کشورهای اسلامي و چه ممالک غير اسلامي هيچ کمک موثری به حل مشکلات فلسطينيان نکرده اند و اغلب شان در حد شعارحمايت از فلسطين بسنده کرده اند که اين امر شامل عربستان سعودی بعنوان مرکز جهان اسلام و دو کشور ايران و سوريه بعنوان متحدين ضد اسرائيل نيز مي شود. 

 

 5- غزه در آتش و خون

 غزه با مساحت حدود 45000 کيلومتر مربع و جمعيتي در حدود 409000 نفر (2006) که %75 جمعيت آنرا جوانان زير 25 سال تشکيل مي دهند، پر جمعيت ترين شهر فلسطين است. اين شهر دارای قدامت 5000 ساله است و نام خيلي از تاريخ سازان جهان و حکومتهای گذشته را در تاريخ خود به ثبت دارد. از 11 قرن قبل از ميلاد مسيح (ع) حکومت داود پيغمبر گرفته تا مصريان، عاشوريان، امپراتوری هخامنشي پارس، اسکندر کبير، امپراتوری روم، اعراب مسلمان، حکومت فاطميان شمال افريقا، حکام مملوک ترکتبار، امپراتوری عثماني، امپراتوری بريتانيای کبير الي سلطه اسرائيل و واگذاری آن در سال 2003 به اداره خود گردان فلسطين.   درحال حاضر اين شهر در کنترل يکي از تندرو ترين گروههای اسلامي فلسطين "حماس" قرار دارد. اين گروه هر چندگاهي دست به ماجرای جديدی مي زند و دنيای از مشکلات را برای مردم غزه خلق مي کند. در حقيقت رفتار ماجراجويانه ای حماس خدمتي به منافع اسرائيل است تا مردم مظلوم فلسطين. بارها ديده شده است که سازمان حماس با پرتاب چند راکت بسوی شهرکهای يهودی نشين بهانه ای حمله بدست اسرائيل داده و آن دولت که از جانب امريکا و خيلي از کشورهای ديگرغربي حمايت مي شود، بطور وحشيانه از هوا و زمين به مناطق فلسطينيان يورش برده و هر بار دست به کشتار بيرحمانه و ويراني اماکن مسکوني زده است.  در هربار، تلفات سنگين و خرابيها و زيانهای بي شماری به مردم فلسطين وارد شده است، اما اين گروه ازين حوادث غمبار درس عبرت نگرفته و در سياست و فعاليتهای خود تغييری ايجاد نکرده است و مرغش فقط يک پای دارد. در آخرين حمله اسرائيل بر غزه که در پاسخ به حملات راکتي گروه حماس صورت گرفت در مدت 3 هفته يک فاجعه انساني بزرگ  به بار آمد. حماس طبق معمول بسوی اسرائيل موشک پرتاب کرد و سياستمداران اسرائيلي که در انتظار چنين بهانه ای بودند تا در آخرين روزهای دولت رئيس جمهور بوش به قلمرو حماس حمله کنند، ازين فرصت پيش آمده استفاده کرده و بطور وحشيانه مردم بيگناه فلسطين را قتل عام کردند. طبق گزارشات موثق از آغاز حمله اسرائيل در 27 دسمبر 2008 تا ختم آن در 19 حنوری 2009 بيش از 1300 فلسطيني که اغلب آنها غير نظاميان بودند کشته و 5300 نفر زخمي شدند. در اين مدت حدود نيم ميليون فلسطيني از کمبود آب، غذا و برق و خدمات صحي در زير آتش جنگ رنج بردند. بخش وسيعي شهر بکلي ويران شده است. مخارج بازسازی مناطق فلسطيني در حدود 5/1 ميليارد يورو بر آورد شده است. در مقابل از اسرائيل 13 نفر که شامل 10 سرباز و 3 غير نظامي است کشته شده و 518 نفر زخمي گرديدند. دقيقا" تلفات فلسطيني ها صد برابر اسرائيلي ها بوده است. هر دو جناح درگير ادعای پيروزی مي کنند، اما حقيقت تلخ اين است که بازنده اصلي مردم بيچاره فلسطين است، نه گروه حماس و نه اسرائيل. با اين وجود آيا رهبری حماس حافظ منافع مردم فلسطين بوده است؟ اين در حاليست که سازمان الفتح نيز از يک اداره سالم و دلسوزانه ای بر خور دار نيست و اين اداره متهم به فساد و بي کفايتي است. جالب اين است که اسرائيل دقيقا" يکروز مانده به انتقال قدرت از رئيس جمهور بوش به آقای اوباما به جنگ پايان داد و از غزه خارج شد. بايد ديد که با انتقال قدرت به دموکراتها و آغاز کار دولت آقای اوباما چه تغييراتي در سياست خارجي امريکا و بخصوص در امور خاورميانه اين کشور و منازعه اعراب و اسرائيل نمايان مي شود. آيا به رنج و آوارگي ميليونها فلسطيني خاتمه داده خواهد شد؟ با اينکه خيلي ها اميد وارند، اما نبايد انتظار چنداني داشت، زيرا در ايالات متحده امريکا 5 بيش از ميليون يهود زندگي مي کنند که سرمايه دار ترين شهروندان آن کشور هستند و آنها نقش مهمي را در سياست امريکا دارند. از طرف ديگر منافع خيلي از کشورها مانند فروش اسلحه به اعراب و ديگر مسايل بغرنج در اوضاع اين منطقه ربط دارند که متاسفانه چندان اميدی به حل قضيه فلسطين ديده نمي شود.

 

 منابع استفاده شده در اين مقاله به ترتيب شماره :

  (1) معاهده سايکيس- پيکوت 1916

The Sykes-Picot Agreement 1916

 http://avalon.law.yale.edu/20th_century/sykes.asp

 

(2) جيمز آرتور بالفور

 Arthur James Balfour

 http://en.wikipedia.org/wiki/Arthur_Balfour

 

 (3)  لرد ليونل والتر روتچيل 

Lionel Walter Rothschild

http://en.wikipedia.org/wiki/Walter_Rothschild,_2nd_Baron_Rothschild 

 

(4) اعلاميه بالفور1917

Balfour Declaration of 1917 ( 2 November 1917 http://avalon.law.yale.edu/20th_century/balfour.asp 

 

(5) کاغذ سفيد دولت انگليس برای فلسطين 1922 يا طرح چرچيل

The White Paper of 1922, known as the "Churchill White

 http://www.mideastweb.org/1922wp.htm 

http://avalon.law.yale.edu/20th_century/brwh1922.asp 

 

(6) قانون بريتانيا در فلسطين 1922

The Palestine Mandate 1922

http://avalon.law.yale.edu/20th_century/palmanda.asp 

 

(7) منابع قطعنامه 181 سازمان ملل متحد در برسميت شناختن دو کشور مستقل عرب و اسرائيل در فلسطين  1947

UN General Assembly Resolution 181 (Partition Plan) November 29, http://www.mideastweb.org/unpartition.htmhttp://www.yale.edu/lawweb/avalon/un/res181.htm 

http://en.wikipedia.org/wiki/United_Nations_Partition_Plan_for_Palestine

 

(8) جنگ اعراب و اسرائيل (1949-1948) که منجر به تسلط دولت اسرائيل بر اکثر مناطق فلسطين شد.http://www.onwar.com/aced/data/india/israel1948.htm 

 

(9) نقشه اراضي دو دولت مستقل عرب و يهود در فلسطين طبق فيصله سازمان ملل در سال  1947

http://en.wikipedia.org/wiki/File:UN_Partition_Plan_For_Palestine_1947.png 

 

(10) برسميت شناختن دولت اسرائيل از سوی امريکا و شوروی 1947

http://en.wikipedia.org/wiki/History_of_Israel

 

(11) جنگ 6 روزه اعراب و اسرائيل

http://www.peacefaq.com/sixdaywar.html

 

 (12)برنده شدن گروه اسلامي بنيادگرای الجزائير در  انتخابات 1991 و آغاز جنگ داخلي خونين از سال 1992 

Looklex: Dictionary of Wars, 10; CIA Wolrd Fact Book-Algeria

http://lexicorient.com/e.o/algerian_civil_war.htm 

http://www.onwar.com/aced/chrono/c1900s/yr90/falgeria1992.htm

 Wikipedia: http://en.wikipedia.org/wiki/Algerian_Civil_War

   

 (13) جدول تلفات طرفين درگير در جنگ غزه از سايت ويکي نيوز (2009)

http://fi.wikinews.org/wiki/Israelin_hy%C3%B6kk%C3%A4ys_pys%C3%A4htyi_Gazassa 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 3:59  توسط شفايي  | 

بقلم حامد شفايي

 

آقای ياب دهوب شفر دبیر کل ناتو در مقاله اش در روزنامه آمریکایی واشنگتن پست، نوشته است که جامعه بین المللی برای کمک به دولت افغانستان هم پول داده است و هم خون، اما فساد و بی کفایتی دولت افغانستان به اندازه وجود شورشیان، در بی ثباتی مزمن این کشور نقش داشته است. وی می نویسد که مقامات افغانستان باید انتخاب های سیاسی مشکلی را انجام دهند  و افغان ها دولتی می خواهند که شایستگی وفاداری و اعتماد آنان را داشته باشد. آنها استحقاق داشتن یک دولت کارآمد و با کفایت را دارند. وی خاطر نشان می سازد که در حالی که شمال و غرب افغانستان آرام است، جنوب و شرق این کشور صحنه خشونت، مواد مخدر و بی کفایتی دولت است. (ماخذ: شهباز ايرج، سايت فارسي بي بي سي، 18.1.2009).

 

منظور اين مقام ناتو از اين سخنان چيست؟ "دولت افغانستان به ندازه شورشيان در نا امني نقش داشته است؟ ديگر نقاط افغانستان امن است، اما جنوب و شرق افغانستان صحنه خشونت، مواد مخدر و بي کفايتي دولت است. مقامات افغانستان باید انتخاب های سیاسی مشکلی را انجام دهند"، منظور دبير کل ناتو ازين مطالب چيست؟  آيا از ديد ايشان دولت افغانستان عمدا" جنوب و شرق افغانستان را در خشونت و بي ثباتي و ميدان مواد مخدر نگهداشته است؟ منظورش از اينکه مقامات افغانستان انتخاب سياسي مشکلي را انجام دهند، چيست؟ از بازيهای فريب کارانه و نگاههای چند گانه و تبعيض آميز بين شرق و جنوب و ديگر نقاط افغانستان دست بر دارند؟ مواد مخدر را در سراسر افغانستان منع و محو کنند، نه فقط در شمال و غرب بلکه همچنين در جنوب و شرق؟ بازسازی را در همه نقاط کشور يکسان انجام دهند؟ امنيت را درهمه جا بياورند؟ با تروريزم و آدمکشان قاطعانه و صادقانه بر خورد کنند؟ و يا چيزی ديگر؟

  

مي دانيم که بيشتر از 7 سال از زمان سقوط حکومت طالبان مي گذرد. ميلياردها دالر کمک به افغانستان داده شده است، حدود چهل کشور جهان و سازمانهای با قدرت چون سازمان نظامي ناتو، سازمان ملل متحد، اتحاديه اروپا در افغانستان حضور دارند، دولت افغانستان حدود 150 هزار نفر تعليم ديده در اردو وپوليس ملي استخدام کرده است، اما با تمام  اينها امنيت، جنگ و خشونت، بي قانوني، رشوت ستاني، افزايش مواد مخدر و ...، زياد تر شده است. چرا؟ خشونت از ولسواليهای جنوب و شرق به سرتا سر کشور و حتي به پايتخت افغانستان گسترش يافته است؟ مواد مخدر در ديگر نقاط کشور منع است، اما در جنوب و شرق آزاد است. دولت مي گويد دليل مواد مخدر فقر است، اما آيا در ديگر نقاط افغانستان فقر نيست؟ فقر فقط در يک نقطه افغانستان است؟ قانون اساسي افغانستان مواد مخدر را منع کرده است، اما قانون فقط در بعضي نقاط کشور اجرا مي گردد و در نقاط ديگر استدلال مي شود که فقر و نا امني است و ...، چرا؟ بازسازی در مناطق امن کشور بسيار ناچيز و کند بوده است، طوريکه مردم اين مناطق بشدت ناراض بوده و اين عمل دولت را تبعيض آميز مي شمارند.

 

دولت افغانستان 53 بار از مخالفان دولت تقاضای مذاکره کرده است، اما از طرف مخالفان با قاطعيت رد شده است. جبهه ای مخالفان هر روز گسترده تر مي شود. دلايل اينها چيست؟ ناتواني دولت؟ حمايت سران دولت از مخالفان؟  يا چيزی ديگر؟

 

به هر صورت اين دولت در درون خودش غرق در فساد است و پايگاه مردمي در جنوب و شرق کشور نداشته است و در ديگر نقاط کشور بدليل رفتار تبعيض آميز و غير عادلانه اش مردم را سخت دلسرد ساخته است، حتي نارضايتي و فغان متحدين بين المللي خود را کشيده است. از چنين دولتي چه اميد و انتظاری است؟

 

 اميد است که مردم افغانستان در انتخابات آينده سنجيده و آگاهانه عمل کنند و با انتخاب درست شان سرنوشت شان را به انسانهای وطن دوست، صادق، با ايمان، با وجدان، درستکار و شايسته بدهند!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 19:26  توسط شفايي  | 

براستي نسلي که در جنگ، مهاجرت، انواع مشکلات و کمبودهای زندگي بسختي زيسته و از گذرگاههای منجلاب و دشواريهای سي سال جنگ و خشونت در افغانستان جان به سلامت برده، اکنون چه فکر مي کنند؟ آيا هيچ کسي از حال آنها خبر دارند؟ خود آنها چه فکر مي کنند و چه مي گويند؟ تحولات سي سال اخير افغانستان را چگونه تفسير و تحليل مي کنند؟ نقش آنها در جامعه سنتي افغانستان چه بوده است؟ چه نقشي را در حال حاضر دارند؟

پاسخ شما به اين سئوالات چيست؟ لطف کنيد نظر خود را بنويسيد؟ 


يکي از دوستانم لينک سخنراني احمد بهزاد نماينده مردم در پارلمان افغانستان را فرستاد که در سايت يوتوب گذاشته شده بود، اين سخنراني را جالب يافتم و فکر مي کنم آقای بهزاد دردهای دل ميليونها جوان افغانستاني را بيان داشته است.


بهزاد که خودش مثل من و مليونها افغانستاني ديگر نسل سوخته و مچاله شده ای سي سال جنگ و خشونت است از دل خيلي ها سخن مي گويد. از دل نسل پرورش يافته در اردوگاههای فاشيستي کشورهای بيگانه، از نسل رشد يافته در قهر و خشونت، از نسل برباد رفته و سوخته، از نسل توهين و سرکوب شده، از نسلي که به گفته بهزاد يا در رقصيدن و يا در انتحار کردن از او استفاده مي شود و بجای قلم و نوشتن به او کشتن و کشته شدن را آموخته اند.

 

از بهزاد بشنويد و قضاوت کنيد:

 

سخنراني احمد بهزاد نماينده ولسي جرگه افغانستان

http://www.youtube.com/watch?v=QQCA0n1C7HU

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 18:7  توسط شفايي  |