تبليغاتX
شفايي

شفايي

مراجعه کننده عزيز،
لطفا، سلامها و احتراماتم را پذيرا باشيد!
از اينکه زحمت کشيده و از ويبلاکم ديدن کرديد سپاسگزارم!

اجازه مي خواهم در آغاز خود را مختصرا معرفي کنم، چون بنظر من يکي از اهداف يک وبلاک مي تواند آشنايي و ارتباط و همکاری بين انسانها باشد؛ از طرف ديگر من در کشوری دور افتاده ای هستم که شايد خيليها از نام آن احساس سردی کند و بخود بلرزد، کشوريکه در شاخ دنيا و در چند قدمي قطب شمال قرار دارد و سرد سير و برف سير است. اين دور افتادگي از يکسو و مصروفيت ها و مشغوليتهای نگارنده از سوی ديگر باعث شده اند تا کمتر با هموطنان و همزبان عزيز خود در خارج از فنلند ارتباط داشته باشم. لذا وسيله ای چون انترنت و چيزهای مانند وبلاک و وبسايت مي توانند در حل اين مشکل کمک کنند و زمينه های ارتباطي،آشنايي، همکاری و دوستي را در فاصله های دور و نزديک فراهم نمايند.

در مقدمه ی بالا از سردی کشوريکه در آن زندگي مي کنم گفتم و شايسته است که چند کلمه ی از خوبيهای آن نيز بنويسم. کشور فنلند (فنلاند) تابستان لذت بخش و هوای معتدل دارد که زمستان طولاني، سرد و تاريکش را واقعا جبران مي کند. به همين خاطر در تابستانها ترجيح مي دهم که به خارج از فنلند مسافرت نکنم و از آب و هوای پاک و طبيعت زيبای اينجا که بنظرم در دنيا کم نظير است بهرمند شوم. واقعا حيف است، اگر کسي در تابستان اينجا را که هوای آن تقريبا بين 18 تا 27 درجه سانتي گراد است و هزار ان درياچه و هزار ان جزيره دارد و هر انسان دوستدار طبيعت و زيبائيها را مانند آهن روبا به خود جذب مي کند و بخصوص اينکه در تابستان چيزی بنام تاريکي و شب تقريبا در اينجا و ساير کشورهای قطب شمال وجود ندارد، رها کند. اين فقط نظر شخصي من است، شايد بعضي خارجيها تمام خوبيهای اينجا را بخاطر سردی هوايش و دوری از وطن شان، دوست نداشته باشند، ولي من واقعا اين سرزمين زيبا را با سردی سرد زمستانش و تابستان لذت بخشش و مردم بي آزار و انسان دوستش همچون زاد گاه خود افغانستان عزيز و مردم مردم آنجا، بمانند دو چشمم از صميم قلب دوست دارم.

پس از ذکر مقدمه، اجازه مي خواهم جسارت نموده جهت آشنايي بهتر مختصرا از خود و فعاليتهايم بنويسم و اميد وارم که شما مراجعين گرامي نيز مرا با وبلاک و وبسايت و کارها و فعاليتهای خويش آشنا سازيد و نشاني ارتباطي خويش را از طريق ايميل و يا در دريچه ی مخصوص نظرات برايم بنويسيد!

بيوگرافي:
اينجانب حامد شفايی فرزند حاجی محمد رضا شفايی از سال ۱۹۹۳ ميلادی به اين سو در کشور فنلند اقامت دارم و در اينجا با خانواده ام زندگی می نمايم. در سال 1994 پدر بزرگوارم در شهر هلسينکی به ديار ابديت پيوست و اين يکی از غمبار ترين و تاريکترين وقت زندگی ام در مهاجرت بود. خداوند او را مغفرت نمايد و به من توفيق دهد تا با انجام کارهای شايسته و نيک روحش را شاد نگهدارم!

نگارنده در امور فرهنگي، اجتماعي، حقوقي و ورزشي فعاليتهايي را داشته ام. همچنين در موسسات و سازمانهای غير دولتي افغاني و بين المللي کار کرده ام. تحصيلات عالي ام ماستری در علوم اجتماعي مي باشد. مدت طولاني است كه از وطن عزيزم دور هستم و آرزو ميکنم روزی به وطنم باز گردم و به جامعه و هموطنان عزيزم خدمت کنم.

فــــعـــالــيــتــهــا:
بيشترين فعاليتهاي من در رابطه با حقوق بشر، ورزش، مبارزه با تبعيض نژادي در اروپا، خدمات اجتماعي، امور فرهنگي مانند كارهاي نشراتي، توليدات فرهنگي، همكاري با رسانه هاي خبري راديو و تلويزيون، تحقيقات اجتماعي و غيره بوده است.

- تا كنون حدود ۲۰۰ مقاله به زبانهاي مختلف نوشته ام كه بخشی از آنها در نشرات، سايتهاي مختلف افغاني، فنلندي، انگليسي منتشر شده اند

از علايق اينجانب مسافرت و ديدن آثار فرهنگي و تاريخی دركشورهای مختلف است و به اين خاطر تاكنون به 25 كشور مختلف مسافرت نموده ام كه البته در بعضي از اين كشورها مسافرتهايم تکراری بوده است، مانند كشور باستاني چين كه ۷ بار از شهرهاي مختلف آن ديدن نمودم و يا شهر بروكسل مركز اتحاديه اروپا كه بخاطر وظيفه ام در سازمان مبارزه با نژاد پرستي اروپا هر سال چند باری به آن سفر نموده ام.

بخشي از سفرهايم را سفر بخاطر شرکت به جشنواره هاي فرهنگي و سمينارها و جلسات مختلف تا کنون اختصاص داده اند، بعنوان مثال کنفرانسهای حقوق بشر و مبارزه با نژاد پرستي، سمينارهای بين المللي چند فرهنگي، جشنواره های بين المللي، از هفت بار مسارتم به چمهوری خلق چين چند بار آن شرکت به جشنوارهای بزرگ بين المللي فرهنگي بوده است .

- همچنين تيم ورزش ووشوی فنلند را بارها به مسابقات بين المللي و يا براي تمرينات ورزشي به كشورهاي ديگر برده ام و کارهای ورزشي يکي ازدلايل مسافرتم بوده استو يا خودم به مسابقات شرکت نموده ام که به توفيق خداوند يک مدال طلا و يک مدال برنز از مسابقات بين المللی ووشو در روسيه و چند مدال ديگر از مسابقات منطقه ای و کشوری گرديدم که در سالهای اخير خودم به مسابقات شرکت نمط کنم و فقط تيم ورزشي ام شرکت مي کند.

تــــحـــصــيــل:
در سن نوجواني ام که مشغول تمرينات طاقت فرسای ورزشي بودم و علاقه زياد به ورزش زيبای ووشو داشتم، پدرم نگران اين بود که ورزش مانع ادامه تحصيلم گردد و يا تاثير منفی روی درسهايم بگذارد. خودم نيز زياد مطمئن نبودم که بتوانم درسهايم را ادامه دهم، زيرا همه چيزم ورزش شده بود. مشکلات مهاجرت در ايران نيز عرصه را بر من تنگ کرده بود و مرا در تنگنای ترک تحصيل قرار داده بود. اکنون که سالها از آن زمان مي گذرد خدا را شکرگزارم که ورزش تاثير منفی روی درسهايم نداشته و موفق شدم تحصيل کنم و همچنين رشته ورزشي مورد علاقه ی خود را نيز با موفقيت پيش ببرم. شايد يکي از دلايل اين موفقيت مهاجرت و تغييرات درمحيط و اطراف من بوده است. تاريخ ثابت کرده است که مهاجرت تحول آور بوده و باعث پختگي و تکميل جوهر انساني مي گردد. البته مهاجرت مي تواند انسان را به پرتگاههای خطرناک نيز بکشاند. ازين جهت خدا را سپاسگزارم که مرا در صحرای مهاجرت بحال خودم رها نکرد و در راه نيک هدايت يافته و موفق شدم پس از مهاجرت به فنلند در رشته علوم اجتماعي که از رشته های مورد علاقه ام مي باشد در دانشگاه تحصيل کنم و در کارهای فرهنگي و اجتماعي بمنظور خدمت به جامعه و انسان مشغول باشم.

تاريخچه کاری
من 21 سال است که مربي ورزش هستم. علاقه به ورزشهای مختلف داشته و کم و بيش با بسياری از ورزشها آشنايي دارم، ولي ورزشي که در آن تخصص دارم، ورزش رزمي ووشو يا کونگفوی چيني است. مدرک عالي استادی ام را در اين ورزش از معبد معروف شائولين واقع در ايالت هونان چين در سال 1999 ميلادی دريافت کردم و البته قبل از آن مدارک مربيگری ام را از کشورهای ديگر مانند انستيتوت دولتي ووشو- کونگفو و چي کونگ جمهوری اکراين در سال 1993 ميلادی و درجه استادی کمربند سياه ام را حدود 20 سال پيش در ايران از نزد استاد سهراب زاده بنيانگزار ورزش ووشو در ايران اخذ نموده بودم. در هر صورت آموزش ورزش ووشو و دفاع شخصي يکي از شغلهای من بوده که در ايران، پاکستان، اکراين و فنلند آنرا آموزش داده ام و اين هنر ورزشي بخشي از زندگي ام است. پس از مهاجرت در فنلند نيز وظيفه ای مربيگری ام را اادامه دادم و بعنوان سرمربی انجمن ووشوی فنلند که اکنون دارای بيست مربي مجرب است ايفای وظيفه نموده ام. اگر مايل باشيد مي توانيد ويب سايت انجمن ووشو-کونگ فوی فنلند ديدن نماييد و البته فقط به دو زبان انلگيسي و فنلندی است. در بخش گالری آن عکسهای زيادی فعاليتهای گذشته ام در ايران و پاکستان مي باشد.www.finwushu.com

مشاور امور فرهنگي
از کارهای مهمي که پس از مهاجرتم به فنلند داشتم، 7 سال کار به حيث مشاور عالي امور فرهنگي در مرکز بين المللي فرهنگي وزارت فرهنگ فنلند در هلسينکي است. کار در اين مرکز فرهنگي و ارتباطات با سفارتخانه ها و کشورهای جهان در رابطه با همکاريها و فعاليتهای فرهنگي و همچنين اانتشار توليدات فرهنگي خارجيهای مقيم فنلند و نيز سفرهای رسمي از طريق اين مرکز به خارج، برايم بسيار آموزنده و خاطره انگيز بوده است. از فعاليت های بزرگم در مهاجرت کار در اين مرکز فرهنگي مشهور مي باشد که چيزهای زياد در آن آموختم و خاطره های فراموش نشدني با خود دارم. دوره ی 7 سال قرارداد کارم در اين مرکز در خزان سال 2003 به پايان رسيد و دو باره راهي دانشگاه شدم.
آدرس سايت مرکز بين المللي فرهنگي کايسه
International Cultural Centre Caisa
http://kulttuuri.hel.fi/caisa


کار سازمانهای دولتي بخشي از زندگي ام را تشکيل مي دهد. تاکنون در موسسات مختلف دولتي و غير دولتي فنلندی، اروپايي و افغاني خرد و کلان زيادی کار کرده ام که بعضا" بدون دريافت معاش بطور داوطلبانه بوده و در بعضي موسسات کار رسمي بوده است. تمام اين ارگانهای در امور اجتماعي و فرهنگي بوده اند. در ذيل نوع فعاليت خودم را و نام اين ارگانها را ذکر مي نمايم:

- موسس سازمان تربيت بدني مهاجرين افغاني در ايران بوده و سه سال افتخار مسئوليت آن و خدمت به ورزشكاران محبوب وطن خويش را داشتم. قابل ياد آوری است که در آن موقع در ايران حدود دو ميليون مهاجر افغاني بود و حدود ده هزار ورزشکار افغاني داشتيم.

- از موسسين سازمان حقوق بشر افغانستان در سال ۱۹۹۰ و برعهده داشتن مسئوليتهاي چون رياست، معاونت، دبيري آن سازمان. اين اولين ارگان حقوق بشر افغاني بوده است. که متاسفانه در ايران اجازه فعاليت علني نيافت و ما موفق شديم آنرا در سال 1996 با برگزاری اولين کنفرانس بين المللي صلح و حقوق بشر برای افغانستان
منعقده در فنلند ثبت رسمي کنيم و اسناد آنرا به سازمان ملل در جنيف بدهيم.

- از موسسين انجمن افغانها در هلسينکي كه چند سال نيز افتخار برعهده داشتن مسئوليت آنرا داشتم

- موسس اتحاديه ووشوي مهاجرين افغانستان در خارج از کشور در سال 2001

- موسس انجمن ووشو- كونگ فوي فنلاند در سال ۱۹۹۷ ميلادي و برعهده داشتن رياست آن و مسئوليت سرمربيگری آن

- از سال ۱۹۹۶ ميلادی به بعد عضو سازمان عفوبين الملل (سازمان جهانی حقوق بشر) بوده و درسالهای ۱۹۹۶ تا ۱۹۹۷ مدير مسئول نشريه (ماهنامه) مشترک سازمان حقوق بشر افغانستان و اين سازمان را به دو زبان دری و انگليسی برای افغانستان برعهده داشتم.

- از موسسان كانون توسعه و تعاون افغانستان. انتخاب از سوی اعضای آن بحيث رئيس در سه دوره ای انتخاباتي پي در پي (سال 2003 تا 2007) www.afghanistan.fi

- از موسسين نهضت مدني افغانستان (سال 2003 در دانمارک) و مسئول روابط عمومي آن به مدت يكسال

- مديرمسئول نشريه فارسي مركز بين المللي فرهنگي كايسه
- مدير مسئول نشريه " آذرخش" متعلق به سازمان حقوق بشر افغانستان در سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۹۷ ميلادي
- مدير مسئول گاهنامه انجمن افغانها در هلسينكي (زير نظر هيئت تحرير که پوهاندگلداد خان وزير تحصيلات عالي سابق افغانستان و استاد دانشگاه و دکتور غلام احمد واک سابق استاد دانشگاه کابل از اعضای هيئت بوده اند)
- عضو هيئت تحرير نشريه " آ، او" مركز بين المللي فرهنگي كايسه كه به ۸ زبان مختلف در مدت ۳ سال منتشر گرديد.
- يکي از اعضای تيم 11 نفری ايجاد بانک اطلاعاتي انترنتي فنلند که به 12 زبان مختلف ساخته شده و در خزان سال 2003 ميلادی افتتاح شد و اکنون به ميليونهای شهروند مقيم فنلند و خارج از آن اطلاعات مفيد خدماتي را از طريق انترنت ارائه مي کند. اين يکي از کارهای اساسي و خوبي بوده است که افتخار ميکنم عضو اين تيم قوی و خوب بودم .www.infopankki.fi

- همكار قلمي مجله انترنتي شبكه تلويزيون كانال ۴ فنلاند (سال 2001)
- معاونت سازمان مبارزه با نژاد پرستي اتحاديه ارو پا (اينر) از سال 2003 تا بحال. (اين سازمان بزرگترين سازمان مدافع حقوق مهاجرين و اقليتها در اروپا مي باشد. سازمان " اينر " که بودجه اش از طرف اتحاديه اروپا تامين مي شود و وظيفه اش نظارت بر اوضاع اقليتها و مهاجرين مقيم اروپا و دادن گزارشات مستقل به اتحاديه اروپا است، تاکنون بيش از ۶۰۰ سازمان غير دولتي در ۲۵ كشور عضو اتحاديه اروپا بعضويت آن درآمده و هر روز بر تعداد آنها افزوده مي شود. دفتر مرکزی اينر در بروکسل با پنج کارمند دائم فعال مي باشد و نمايندگيهای آن در کشورهای مختلف است. جلسات و سمينارها اين سازمان در کشورهای عضو اتحاديه اروپا داير ميگردد. گزارشات سالانه سازمان اينر تآثير زياد بر تغيير اوضاع مهاجرين و اقليتهای مقيم اروپا دارد. )

اين بود بخشي از فعاليتهايم که بمنظور آشنايي و ايجاد ارتباط و همکاری با شما، نوشتم.
دوستدار شما:
شفايي
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 2:19  توسط شفايي 

حامد شفایی


ورزش بخشی از فرهنگ مردم جهان است که در طی قرون متمادی تاریخ بشر ایجاد شده و سیری تکاملی داشته است. امروزه ورزش به رشته های گوناگون تقسیم شده و برای حفظ سلامتی، رشد عضلات بدن، تفریح و سرگرمی و مسابقات استفاده می شود.

بعضی رشته ها ی ورزشی دارای سابقه ی چند هزار ساله است و بعضی ها تاریخ طولانی ناپیدا دارند، مانند آب بازی (شنا) و اسپ دوانی و دوش (دو و ميداني)و نبردهای تن به تن و بعضی ها تاریخ مشخص طولانی دارند مانند ورزشهای رزمی، جیمناستیک، کشتی و غیره. ورزشهای نيزهستند که تاريخ کوتاهتر داشته و از رشته های ديگری ورزشي اقتباس شده اند.

مهد پیدایش ورزشها را می توان در تمدنهای کهنی چون چین، هند، یونان، روم ملاحظه نمود. اینکه یک ورزش از کجا آمده مهم نیست بلکه مهم این است که ورزش مانند هنر باعث یکجا جمع شدن مردم و سلامتی و نشاط و دوستی انسانها می شود مثلا برای دیدن یک مسابقه ورزشی مانند فوتبال ممکن است صدها هزار و حتی میلیونها نفر از سراسر جهان جمع شوند و با طی مسافت طولانی و هزینه گزاف سفر، با اشتیاق فراوان تا آخر مسابقه تماشاچی خوب باشد.

تنها چیزیکه این جمعیت عظیم را جمع می کند ورزش و یا کدام نمایش هنری مانند موسیقی است که تقریبا باهم نزدیک اند و هر دو خوشی و سلامتی و جمع شدن انسانها را سبب می شوند.

ورزش و هنر مرز ندارد و متعلق به جهان بشریت است. یک هنرمند و یک ورزشکار با اینکه مردم زادگاهش به او افتخار می کنند و او را سخت دوست دارند، اما او همچنان در کل جهان طرفدار دارد و انسانهای زيادی او را دوست دارند.

حالا باید دید در کشور ما افغانستان ورزش از چه اهمیتی برخود دار است و وضعیت کنونی ورزش چگونه است؟


کمیته ملی المپیک افغانستان در سال 1935 تآسیس شد و در سال 1936 رسما به عضویت کمیته جهاني المپیک در آمد.

این جای افتخار است که افغانستان یکی از اعضای قدیمی کمیته جهانی المپیک است و اغلب کشورهای جهان بعد از جنگ جهانی دوم به عضویت این کمیته در آمده اند؛ ولی جای تآسف است که ورزش در افغانستان پیشرفتی نداشته است. جنگ، فقر و عدم توجه دولت به توسعه ورزش از دلایل عدم پیشرفت ورزش در افغانستان بوده اند.

با توجه به رشادت و دلاوری مردم قهرمان افغانستان و نیز زحمت و پایداری مردم ما، شایسته بود که ما در صحنه های ورزشی باید بسیار پیشرفت میکردیم، ولی دریغ که فکر و توانایی جوانان ما در راههای چون جنگ و کشتار و ویرانی و قاچاق مواد مخدر و دیگر کارهای منفی بکار گرفته می شود و آنچه ما از افغانستان می شنویم بیشتر کارهای منفی است. بجای اینکه استعدادهای جوانان زحمتکش ما در راه کسب علم و ورزش و هنر و انسان دوستی و نجات بشر مورد استفاده قرار گیرد، متآسفانه به راههای بد کشیده شده است.

در تاریخ مسابقات المپیک دیده نمی شود که ورزشکاران افغانستان برنده شده باشند. برای ورزشکاران ما امکانات و شرایط لازم مساعد نبوده است تا خود را در حد لازم، رشد داده و به مسابقات جهانی شرکت کنند و امتیاز بیاورند.

در چهارده سال حکومت حزب دموکراتیک خلق، تمام توجه دولت به اوضاع سیاسی و نظامی کشور بود و در مورد ورزش اهمیتی زيادی داده نشد. در خارج از کشور که میلیونها مهاجرافغانی در پاکستان و ایران بودند, احزاب مجاهدین نیز به ورزش توجه نکردند و خیلیها از روی تعصب و نادانی ورزش کردن را حرام و یا مکروه می پنداشتند. مردم بی چاره ی ما در زیر آتش جنگهای خانمانسوز در فقر و بدبختی برای زنده ماندن تلاش میکردند و فرصتی برای تفریح و حفظ سلامتی و مسابقات ورزشی و غیره را نداشتند. جامعه جهانی نیز به ورزشکاران افغانی، نتنها توجه ی نکرد، بلکه با کمک کردن به طرفین جنگ، افغانستان را تبدیل به خاکستر خصومتهای خود نمود. در داخل کشور یک جوان باید به خدمت عسکریمی رفت و سالهای بی پایان عمرش را د ر جنگ میگذراند و در خارج از کشور عربها و غربیان جوانان را تشویق به پیوستن به صفوف مجاهدین و نبرد با دولت و قوای اشغالگر روس میکردند. در هر صورت توجه به امور فرهنگی و تحصیلی و ورزشی نشد و حرکتهای خود جوش مهاجرین مانند سازمانها و اتحادیه های ورزشی افغاني علیرغم تلاشهای زیاد شان، سر انجام بدلایل گوناگون از جمله مشکلات اقتصادی و کمبود امکانات و نیافتن اجازه فعالیت، پس از مدتی تلاش و فعالیت متلاشی شدند.

نگارنده که خود مربی ورزش مي باشم و 3 سال رئیس تربیت بدنی مهاجرین افغانی در ایران بودم و با اینکه هزاران ورزشکار با استعداد و علاقمند در رشته های مختلف ورزشی در ابين مهاجرين افغاني در يران داشتیم، ولی از هیچ جای حمایت نشدیم و از هر طرف تحت فشار قرار گرفتیم و مسئولين تربيت بدني و کميته اماکن ايران تمام اماکن ورزشی مهاجرین را یکی پس از دیگری مسدود و ممنوع کردند و همه تلاشهای ما به هدر رفت. با تآسف جامعه ایران، با ورزشکاران افغانی، با تبعیض و تعصب برخورد کرده است. در آنزمان جوانان افغانی عشق و علاقه ای شان ورزش بود و مواد مخدر در بین جوانان ما در ايران راه نیافته بود، ولی افسوس در حال حاضر دهها هزار جوان افغانستاني در ایران معتاد به مواد مخدر شده اند.

پس از پیروزی مجاهدین در سال 1992 امید ما این بود که به کشورخود برگردیم و خدمت کنیم؛ متآسفانه جنگهای داخلی و همچنین عدم استقبال احزاب اسلامی از ورزشکاران باعث دلسردی آنان شد.

یک ورزشکار و یک هنرمند و یا یک شخص تحصیل یافته، سالها رنج می برد و تلاش می کند تا از کارش نتیجه میگیرد و در حقیقت یک سرمایه ملی کشور است و لازم است که مورد تشویق قرار گیرند تا علاقمند باشند. ورزشکاران ما در مسابقات المپيک 1980 مسکو و در المپیک 1996 امریکا و در سال 1994 اعضای تیم فوتبال کشور ما فرار کرده و پناهنده شدند، چرا؟

در زمان طالبان ، ورزش کردن آزاد نبود و در استادیوم ورزشی کابل هر روز دهها دست و پا و سر را از بدن جدا میکردند و میدان ورزشی را تبدیل به کشتارگاه انسان کرده بودند. در فیلم مستندیکه از سراسر تلویزیونهای جهان پخش شد، دیدیم که ملا متوکل وزیر خارجه رژیم طالبان به پرسش خبرنگاری که سئوال نمود:(( استادیوم یک مکان سپورتی است چرا بجای ورزش در اینجا مردم اعدام مي شوند و اعضای بدن انسان قطع مي گردد؟))، ملا متوکل گفت :(( من یک پیشنهاد میکنم به جامعه جهانی که برای ما یک جای دیگر درست کنند تا ما اینجا را برای سپورت اختصاص دهیم.)) یعنی اینکه کشورهای متمدن جهان که حکم اعدام را در کشورشان منع کرده اند بیایند و برای طالبان یک کشتارگاه انسان درست کنند تا آنها از طریق کشتن و قطع انسان لذت ببرند و سرگرم باشند و ورزشکاران نیز با بدست آوردن استادیوم سرگرم ورزش شوند، از دیدگاه مولوی المتوکل، انسان کشتن یک نوع سرگرمی مانند ورزش برای شان بوده است.

این است اهمیت ورزش در نزد بنیادگرایان افراطی مذهبی! در چنین فضای ورزش چگونه رشد می یابد ؟ در جای مانند استادیوم که انسانها عرق دوستی و خوشی و شادی می ریزند، طالبان و همفکرانشان، مغز زنان و کودکان مظلوم را وحشیانه با گلوله متلاشی میکنند.

با سرنگونی رژیم طالبان، امیدهای تازه به وجود آمده است، اما مشکلات زیادی هنوزهم در پیشرو قرار دارند. طالبان رفتند، ولی طالبان اندیشان زیادی بر سری قدرت مانده اند که خیلی ها از لحاظ فکری چندان فرقی با طالبان ندارند.

در راه باز سازی تربیت بدنی افغانستان مشکلات زیادی داریم. اول در رآس کمیته ملی المپیک افرادی دلسوز و متخصص قرار داشته باشند. نبايد مسئوليتهای کميته ملي المپيک ، ادارات ورزشي، فدراسيونها و انجمنهای ورزشي کشور در اختيار يک حزب سياسي و يک قوم و يک گروه خاصي باشد، بلکه بر اساس تحصيلات و تجارب و شايستگي و دلسوزی انتخاب شوند. سيستم انتخابات وجود داشته باشد و مسئولين ورزشي از سوی خود ورزشکاران هر رشته ورزشي برای مدت معيني انتخاب شوند و انتخاب مجدد شان برا اساس کارکردهای گذشته ی شان باشد. نبايد چنين باشد که چون فلان شخص در کميته ملي المپيک است قوم و خويش و هم تنظيمي خود را بدون انتخاب از سوی مربيان ورزشي مقرر و بر ديگران تحميل کنند، متاسفانه موارد از اينگونه ديده شده و تعدادی زيادی از ورزشکاران ناراض هستند.

از جانب دیگر مسئولین کميته ملي المپيک تلاش نمايند تا و ورزش تخصصي شود. در رآس امور ورزشي افراد متخصص در رشته تربيت بدني و ورزشهای مربوطه قرار گيرند. ضمنا بايد سکتور خصوصي و شرکتهای تجاری را در امور ورزشي تشويق و ترغيب ساخت تا امور کار تنها به دوش دولت نيافتد.

در اغلب کشورهای پيشرفته، معمولا رئیس یک اداره تربیت بدنی یک شهر کوچک مانند جلال آباد دارای درجه دکترا در رشته تربیت بدنی می باشد و همه چیز مسلکی و حرفوی پیش می رود. اگر ما در رشته تربيت بدني متخصص کمتر داريم، بايد برای آموزش جوانان با استعداد و علاقمند ما اقدام شود تا اين خلا در آينده پر شود.


اما اين به آن معنا نيست که ما اصلا در رشته تربيت بدني متخصص نداريم. من شخصا با افغانهای زيادی در دوره مسئوليتم برخوردم که دارای تحصيلات ليسانس و فوق ليسانس در رشته تربيت بدني بودند و اينها مي توانند سرمايه کلاني برای جامعه ورزشي ما باشند و بايد به آنها فرصت خدمت داده شود. ديده مي شود که در حال حاضر کمتر افراد متخصص در امور ورزشي در ارگانهای ورزشي افغانستان قرار دارند و اين امر ضربه شديد به پيکر جامعه ورزشي افغانستان است. ورزشکاران بايد مسئوليت شان را به افراد مسلکي و دلسوز بگمارند و نگذرانند تا ديگران بطور انتصابي افراد غير مسلکي را منصوب کنند.

یک مسئول امور ورزشي متخصص لازم است که تمام رشته های ورزشی کم و بيش آشنایی داشته باشد و از تاریخ پیدایش و قوانین و مقررات آن تا جای آگاهی داشته باشد، بیوکیمیا ، روانشناسی ورزشی، جامعه شناسی ورزشی، پیداگوجی ورزشی، فرهنگ ورزشی ، تاریخ ورزشی، زبانهای بین المللی را در دانشگاه در رشته ورزش خوانده باشد. در کشور ما در سالهای اخیربه هیچ وجه تخصص مطرح نبوده و تقسیم قدرت بنا به وابستگی تنظیمی و یا ملاحظات قومی و سمتی انجام یافته است.


به تازگي دولت کميسيون اصلاحات اداری را ايجاد کرده است و اميد است که اين کميسيون در امور ورزشي نيز توجه نمايد، ولي چيزی که بنظر من مهم است خود ورزشکاران است. ورزشکاران هر فدراسيون و ارگان ورزشي وقتي مي بينند که کارهای شان بنحو شايسته پيش برده نمي شوند و مشکل نبودن کارمندان مسلکي است بايد اعتراض کنند و نگذرانند ندانم کاری و کم کاری يک و يا چند فرد کل ورزشکاران آن رشته ورزشي را دچار مشکل کند.


قابل ذکر است که برای شرکت در المپیک آتن پنج ورزشکار از کشورمان شرکت کردند که در بین شان دو دختر نیز حضور داشتند و اینکه پس از سالها شاهد حضور بانوان افغانستاني در صحنه ورزشی هستیم جای بسی خوشبختی است، اميد است که در المپيک 2008 پکن ورزشکاران عزيز ما اعم بانوان و مردان شرکت فعال داشته باشند و از همين حالا به تمرينات و آمادگيهای لازم اقدام نمايند!

در اخير برای تمام ورزشکاران کشورمان آرزوی موفقيت نموده و از مسئولين امور ورزشي مخصوصا مسئولين دلسوز کميته ملي المپيک افغانستان قدردارني مي نمايم!

حامد شفايي
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 1:49  توسط شفايي 

بیا تا زیست کنیم در صلح و دوستى
بهم تقسیم کنیم غمها و شادی
دهیم پیوند بهم قلبهاى خويش را
در يك پيوند مهرورزی و راستی

همه انسان و مخلوق خداییم
نیازمندی محبت و صفاییم
مسافر رهی تاریک فردا
ندانیم سرنوشت خویش در آنجا

بیا آدم شویم باهم شویم ما
کنیم معنای خلقت آشکارا
که آن باشد در اینجا نیک زیستی
محبت و قناعت اند، گنج هستی

نيرزد هیچ کاری خدمت خلق
بدارد دوست، آنرا صاحب خلق
توگیری شاه کلیدی همه جا
تو را باشد محبتها به دلها

تو باشی راحت از درد و هراسی
تو را باشد هميشه بي نيازی
بماند تا ابد نامت به نیکی
بود جنت بپایت ارزانی

حامد شفایی
22 جولای 2004
هلسینکی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:38  توسط شفايي  | 

ای خدای مهربان،
بفرست دوای جهل و فقر
ای خورشید تابان،
آب کن یخهای سرد زمستان
ای كبوتران پنج قاره،
بياوريد پيام دوستى و آشتى
اى بادهاى پنج اقيانوس،
خاموش كنيد آتش سوزان جنگ
اى موجهاى درياها،
بشكنيد كشتى دهشت و نیرنگ
اى ابرهاى پنج قاره،
بباوريد باران ثمر بخش بهاری
ای نوازندگان جهان،
بنوازید آهنگ صلح و دوستی
ای همنوعان،
بخوانید سرود دلنواز بشر دوستی

حامد شفایی
هلسینکی 13 جولای 2004


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:38  توسط شفايي  | 

وطن ای دزد قلب پریشانم
ای آهن ربای تله پاتی دل و جانم
ای زادگاه من و اجدادم
گرچه، تورا خوب ندایده ام
اما قطره ی ازآب تو چشیده ام که دریا شده است
در هر زمان و مکان و خوابیده و قیام،
وصل به تو بوده و سوار بر کشتی حوادثت روی امواج روزگار
نمی دانم، یارب چه چشمه ی بود آب محبت وطن،
که من از آن یک جرعه نوشیدم و رودها گریسته ام؟
جسمم در اينجا و روحم هميشه با توست
گهگاهي چنان غرق در دشت و دمن و کوه و سمن تو مي شوم ،
که جسمم را نيز همراه روحم کرده و بر آسمان پاکت پرواز مي دهم
تو ای مهد تمدنها و تاريخها و حماسه ها،
مست و خمارت شدم، گرفتار و بی قرار و دیوانه ی روزگارت شدم،
وصلم به تو در وصال بی مانند، چون جنین به مادر و اکسیژن در خون بدن
گرچه در بهشتم جای داده اند و از تو بسیار دورم و بر خوردار از فضای جنت،
تذکره ی این دیار خوشگوار را بمن داده اند،
اما من چنان غرق در وصال تو ام که که در درون تو ام.
من چون گل آفتاب گردان بسوی تو خمیده ام
خوشم به خوشی ات، ای خورشید و مهتاب من
هر خبرت موسیقی من است، غذای روح و هوای نفسم است.
یاد آب و نان و میوه هایت
انار قندهار وانگور شمالی و خربوزه ی مزارت
برنج لاونگی و کباب و دوغ غزنی ات
آشک و دوپیازه و بولانی ات
هوای پغمانی و پسته ی لغمانی و بادغیسی ات
میله ی گل سرخ مزار و ساز لوگری ات
بند امیر و دره های پنچشیر و نورستانی ات
مردمان فقیر و کبیر و شاد و نورانی ات
کبوتران سفید روضه ی مولا علی ات
کی بیابم و در کجا و چگونه آنها را؟
آیا دیدارت یک آرزوی بیش نیست؟
گرچه نا کسان روزگار چیزی در تو نمانده اند
انسان و بودا و موزيم های تو را سوختانده اند
خاکسترت سرمه ی چشمان این عاشقت
که بادیده ی خونبار تر کنم خاکسترت و تاریخت نویسم
شاید که عبرتی گردد سرگذشت غمبارت به آیندگان.

حامد شفايي
سپتمبر 2001
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 0:33  توسط شفايي  |