تبليغاتX
شفايي - شعارهای دموکراتيک عملکردهای طالباني

شفايي

پس از سقوط رژيم وحشتناک طالبان که بدون قانون بر افغانستان حکومت رانده و دست به کشتارهای سرخودانه مي زد، تحولات و تغييرات مثبتي در کشور ما پديد آمدند که در مجموع زندگي در سايه قانون را نويد داده و باعث اميدواری مردم گرديد. يکي از مهمترين تغييرات پيش آمده، تنفيذ قانون اساسي جديد افغانستان است که طبق آن آزادي انديشه، بيان و قلم تضمين شده و دولت متعهد به رعايت حقوق بشر و آزاديهای اساسي مي باشد. بر اساس قانون اساسي افغانستان و همچنين مطابق به قوانين و ميثاقهای بين المللي که افغانستان آنها را امضا نموده و متعهد به رعايت شان گرديده است، دولت مکلف به حمايت و پاسداری از ارزشهای دموکراتيک و آزاديهای اساسي مي باشد. لذا دولت بعنوان مجری قانون نبايد به کساني که در صدد سرکوب آزاديهای اساسي اند اجازه دهد تا با اقدامات شان، قانون اساسي کشور را نقض کنند.

 

متاسفانه در قوای سه گانه ای افغانستان کساني جا گرفته اند که انديشه ای بنيادگرايي طالباني داشته و بر خلاف قانون اساسي، صد راه توسعه افغانستان مي شوند. اين جماعت آزمايش شده که متاسفانه تعداد شان نيز کم نيست، در خلال فروپاشي حکومت طالبان از فرصت پيش آمده استفاده کرده وخود را بر شاهرکهای حياتي کشور مسلط ساختند و برای فريب مردم جامه ای دموکراسي برتن کردند. دلايل ضعف دولت نيز عمدتا همين گروه است که شعارهايشان با عملکردها و اعتقاداتشان کاملا فرق دارند.

 

يکي از مهمترين نشانه های  يک جامعه ی دموکراتيک وجود آزاديهای اساسي است.  جامعه ای که در آن هر کس بتواند آزادانه نظرات و افکار خويش را بيان کند. در چنين فضای باز است که  نظرات و افکار موافق و مخالف باهم بر خورد کرده و در نتيجه غنای فرهنگي را به ارمغان مي آورند.

 

در اين زمينه اين نگراني وجود دارد که دولت افغانستان خود قانون اساسي را ناديده گرفته و راه سرکوب و محدود ساختن آزاديهای اساسي را آنهم به شيوه های خشن در پيش بگيرد. صدور حکم اعدام برای يک جواني که صرفا چند تکه کاغذ را از انترنت کپي کرده و به دوستانش داده است نشان مي دهد که اين دولت نه به قانون اساسي اش احترام دارد و نه به تعهدات بين المللي اش در رابطه با حقوق بشر و آزاديهای اساسي.

 

صدها هزار مولوی و آخوند در افغانستان وجود دارند تا مردم را در راه اسلام راهنمايي کنند و به سئوالات مردم جواب قانع کننده و علمي و منطقي دهند، اما اين است جواب منطقي: حکم اعدام و خفه کردن يک انسان کنجکاو و حقيقت جو! آن ايماني که با چهار صفحه کاغذ کپي شده از انترنت سست شود، ايمان نيست. آن ديني آسماني که 1400 در بخش وسيعي از جهان وجود داشته و هيچ قدرتي نيز تاکنون نتوانسته است  آنرا از بين ببرد، با اين چهار صفحه کاغذ کپي شده از انترنت با خطر روبرو نمي شود. آن صدها هزار مولوی و طالب و آخوندی که ازين گونه فعاليتها بترسند و اعدام را راه حل بدانند آدمهای ضعيفي اند که پاسخ منطقي و علمي ندارند، در غير اينصورت چرا بايد از کامبخشها بترسند؟ جرم اين جوانان چيست؟ آيا چون گروههای مجاهدين و طالبان و کمونيستان آدم کشته اند؟ چون اشرار و دوزدان چراغ

بدست و مردم فريب سرقت کرده اند؟ مواد مخدر کاشته و قاچاق کرده اند؟ چرا صدها جنايت

پيشه نامدار در نهادهای دولتي آزادانه و با افتخار کار مي کنند و هيچ قاضي عليه آنها حکمي را صادر نمي کند؟ چرا صدها آدم کش حرفه ای طالب بدون محاکمه از زندانها رها شده اند؟ چرا کشت و قاچاق مواد مخدر چندين برابر شده است؟  چرا فساد مالي در دستگاه دولت به اوج خود رسيده است؟ هيچ قاضي عليه اين قاتلان و جانيان حکمي را صادر نکرده است؟ اما انسانهای بيگناه چون کامبخش و محقق نسب و غيره به اعدام محکوم مي شوند!؟

 

حکم اعدام کامبخش را يک دادگاه خلاف قانون اساسي، خلاف اصول و پرنسيپ اوليه دادگاه که بايد متهم از حق داشتن وکيل مدافع بر خور دار مي شد و دادگاه علني مي بود، صادر کرده است. عليرغم اعتراضات مجامع بين المللي و شخصيتها و سازمانها و احزاب و مردم افغانستان بر اين حکم دادگاه، اما دولت افغانستان کاملا سکوت اختيار کرده است. مجلس سنای افغانستان بجای حمايت از قانون اساسي، از رای محکمه، مبني بر اعدام کامبخش، خارج از محدوده ای صلاحيت خود اعلام پشتيباني کرد که بعد از آن متوجه اشتباه خود شده و آنرا بطور شرم آوری پس گرفت.

 

چرا قانون اساسي افغانستان نقض مي شود؟ وقتي قانوني اجرا نمي شود، وجودش چه ارزشي دارد؟ بدتر از همه اينکه خود دولت منحيث مجری قانون، آنرا پايمال کند. اين تخلفات آشکار دولت از قانون، تنها در مورد آزاديهای اساسي نه، بلکه در ديگر موارد نيز ديده مي شود؛ بعنوان مثال در مبارزه با مواد مخدر، قانون افغانستان، دولت را موظف به محو کشت و قاچاق مواد مخدر مي سازد، اما دولت در فساد خودش غرق است و قاچاقيان مواد مخدر و تروريستان در درون آن جا گرفته اند. در سال 2000 و 2001 تحت امارت طالبان کشت خشخاش بطور چشمگيری کاهش يافته بود، اما در سالهای اخير به چندين برابر سعود نموده است. چرا؟ وقتي قانون اساسي کشور کشت، فروش، انبار و قاچاق مواد مخدر را منع مي کند، چرا جلو آن گرفته نمي شود؟ شرم آور است که بعضي ها اين بهانه ای نامعقول را پيش مي کشند که فقر است و از شدت فقر مواد مخدر کشت مي شود. پس در اين صورت همه ای مردم افغانستان فقير اند و مواد مخدر کشت کنند؟ اينطوری حد اقل بدون تبعيض به همه اجازه داده مي شود که مواد مخدر بکارند و بفروشند، نه اينکه درمناطق شرق و جنوب به بهانه ای فقر کشت و تجارت مواد مخدر آزاد گذاشته شود و در ديگر ساحات منع گردد. اگر قانون است بايد اين قانون اجرا شود و در اجرايش نبايد تفاوتي بين جنوب و شمال و غرب و شرق باشد.

 

سخن آخر اينکه دين برای مردم است و مردم حق دارند که پيرامون آن باهم بحث و گفتگو کنند. علمای ديني اين حق طبيعي و مسلم مردم را سلب نکنند. اجازه دهند که هرکسي نظر خود را آزادانه بيان کند و علمای ديني با بردباری و خونسردی به شيوه های علمي به آنها پاسخ دهند. تبحر و تخصص آنها در علوم ديني زماني معلوم مي شود که در يک محيط آزاد از عهده ای پاسخگويي به سئوالات و نظرات مردم بر آيند؛ در غير اينصورت هر کسي با آراستن سر و ظاهرش خود را عالم دين مي داند.

 

اگر صدای مردم به روشهای قهر آميزی چون اعدام و زندان و شکنجه خفه شود، جو خفقاني پيش خواهد آمد که که در آن بدون سئوال و حرف و شکي، هرآنچه را که ملا مي گويد بايد کور کورانه قبول کرد و عملکرد نمود، حتي اگر گفته های او باعث تباهي جامعه و کشتار انسانهای بيگناه باشد.  با اين روش دين به بازار تجارت عده ای که از آن برای کسب ثروت و قدرت شخصي خود استفاده مي جويند تبديل مي شود. در چنين فضايي درک درست از دين و خداوند بطور سنتي موروثي و تقليدی محدود مي ماند و پاسگوی انسان قرن ۲۱ نيست.

 

اگر قرار باشد که علمای ديني به سئوالات و نظرات مردم از راههای مسالمت آميز جواب گفته نتوانند، پس وظيفه ای ايشان چيست؟ در کشورهای غربي پاپها کليساها را تبديل به اماکن خدماتي نموده و لذا فعالين امور ديني نقش مهمي را در ارائه خدمات به مردم دارند، اما در کشورما چنين نقش مثبتي را علمای ديني ايفا نمي کنند. آنچه را که در سالهای اخير ما شاهدش هستيم نقش منفي عده ای از ملاها و طالبها در جامعه است. آنها در جنگهای داخلي مجاهدين و کشتار عده ای زيادی از مردم بيگناه و تخريب شهرهای افغانستان نقش رهبری را داشته اند. اعمال ناشايستي چون حملات انتحاری، کشتار مردم بيگناه، نا امني، آوارگي، نشان دادن چهره ای خشن و تروريستي از اسلام،غالبا تحت رهبری ملاها اداره و اجرا مي گردند. آيا چنين اعمالي برای اسلام و مسلمانان مفيد اند؟ اسلام را خوشنام مي سازند؟ اسلام را نجات مي بخشند؟ موقعيت مسلمانان را در جهان بهتر مي سازند؟ باعث بهترشدن اوضاع در کشورهای اسلامي مانند افغانستان مي شوند؟ مسلمانان در عصر شکوفای علم و فرهنگ بايد چنين زندگي کنند؟ اگر نه، پس اين کارها چه فايده ای را دارند؟ اين اعمال تيشه زدن به ريشه اسلام اند.

 

لاوتزو فيلسوف بزرگ چين باستان در فلسفه ای "يين و يانگ" مي گويد که هرچيزی ضد خود را در درون خود پرورش مي دهد که در نهايت باعث نابودی اش مي شود، ما شاهد آن بوديم که اتحاد جماهير شوروی سابق از درون متلاشي شد. در حقيقت بقول لائوتزو سوسياليزم ضد خود يعني کپي تاليزم را در بطنش و آنهم در هسته ای رهبری خود  پروراند و اتحاد جماهير شوروی توسط رهبران درجه اول حزب کمونيست سقوط داده شد، همين تئوری خطرناک را دشمنان اسلام عليه اسلام بکار مي برند و اسلام توسط رهبران بنيادگرای اسلامي بسوی پرت گاه هدايت مي شود. آنهايي که در فکر نجات اسلام اند، بايد دين را از سياست جدا ساخته و آنرا در امواج دريای سياست غرق نسازند و آنهم در گردباد قوی گلوباليزشن. 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 19:4  توسط شفايي  |